شيخ اشراق هر چند مستقلًا فصلى براى اين مطلب باز نكرده است ولى اصول فلسفى وى در باب نور و ظلمت ، او را وادار كرده كه علم و ادراك را از سنخ نور بداند و ادراك را به ظهور تفسير كند . وى نظر مشّائين را دربارهء اينكه ملاك ادراك شئ ذات خويش را تجرد وى از ماده است رد مىكند و مىگويد آن چيزى كه ملاك ادراك است نوريت است نه تجرد « 1 » ، ولى صدرالمتألهين با اصولى كه در باب وجود تأسيس مىكند بين نظر شيخ اشراق و نظر مشّائين توفيق مىدهد و هر دو را به يك اصل ارجاع مىكند . سهم ديگر شيخ اشراق برهان خاصى است كه دربارهء « صورت نفسانى » اقامه مىكند كه بعداً ذكر خواهد شد . و اما صدرالمتألهين ، سهم وى در اين است كه با اصول خاص خود بين نظر فلاسفهء مشّائى و شيخ اشراق و عرفا توانسته جمع و توفيق كند و همه را بر اصول برهانىترى استقرار دهد . بعلاوه وى در حل برخى اشكالات گيج كنندهء وجود ذهنى سهم بسزايى دارد چنان كه عن قريب خواهد آمد . اينك وارد ذكر اقوال و بيان ادلّه و اشكالات وجود ذهنى و پاسخ آنها با توجه به سير تاريخى آنها مىشويم .
اقوال وجود ذهنى
[ نظر ماهوى ]
1 . نظر ماهوى . مطابق اين نظر ماهيت شئ معلوم واقعاً در ذهن حضور پيدا مىكند و وجود در يك تقسيم حقيقى منقسم مىگردد به ذهنى و خارجى . اين همان نظريهء معروف منسوب به فلاسفه است . حاجى در منظومه مىگويد :
للشّىء غير الكون فى الاعيان * كون بنفسه لدى الاذهان
نظريهء « اضافه » اشعرى
2 . نظر اضافه . مطابق اين نظر حقيقت علم عبارت است از نوعى اضافه بين شخص ادراك كننده و شئ ادراك شده ، نظير اضافه و نسبتى كه بين دو نفر كه در مقابل هم نشستهاند پديد مىآيد .
قدماى متكلمين طرفدار اين نظريه بودهاند و آن را « تعلّق » مىناميدهاند . مطابق
هامش
( 1 ) . حكمة الاشراق ، چاپ هنرى كربن ، ص 114 .