« وجود خارجى » و « وجود مثالى » و « وجود حسّى » و « وجود ذهنى » اصطلاح مىكنند « 1 » و از اين مراتب به اعتبار اينكه همهء اينها ظهور و تجلّى حقيقت واحد مىباشند به « حضرات خمس » تعبير مىكنند .
از نظر فلاسفه علم و ادراك عرضى است از اعراض نفس و از اينرو دچار اشكال معروف اجتماع عرض و جوهر شدهاند ولى عرفا تصريح كردهاند كه علم و ادراك ما فوق اين است كه به صورت يك عرض نفسانى شناخته شود « 2 » .
به عبارت ديگر ، از نظر فلاسفه رابطهء « ادراك » با « شئ ادراك شده » رابطهء ماهوى است ولى رابطهء « ادراك » با « شئ ادراك كننده » رابطهء عرض است با موضوع خود ؛ اما از نظر عرفا رابطهء « ادراك » و « ادراك شده » ماهوى است و رابطهء « ادراك » و « ادراك كننده » يگانگى است و ادراك انسانى چيزى جز اين نيست كه شئ ادراك شده كه در هر نشئه و عالمى متناسب با آن عالم ظهور و وجودى دارد در عالم ذهن و نفس انسان نيز موجود است ؛ خود ذهن و نفس داراى هر مرتبه و هر نشئه از وجود است علم و ادراك نيز در همان مرتبه بلكه عين آن مرتبه است ؛ پس علم و عالم و معلوم متحد مىباشند .
تنها با نظر عرفاست كه به حقيقت و بدون شائبهء مجاز مىتوان گفت كه انسان با علم به حقيقت اشياء عالمى مىگردد مشابه با عالم خارجى .
چنان كه بعداً خواهيم ديد نظر ماهوى تنها با قبول نظر عرفا قابل توجيه است و اشكالات وجود ذهنى نيز تنها مطابق اين نظر قابل رفع و حلّ است و از طرفى خواهيم ديد كه نظر ماهوى يگانه نظرى است در باب علم و ادراك كه قابل قبول و قابل دفاع است .
نظر شيخ اشراق
در اين ميان سهم شيخ اشراق و سهم صدرالمتألهين را از نظر نبايد دور داشت .
هامش
( 1 ) . رجوع شود به مقدمهء قيصرى بر شرح فصوص ، اواخر فصل سوم و تمام فصل پنجم و به « فصّ اسحاقى » فصوص الحكم و به مصباح الانس ، ص 103 .
( 2 ) . شرح فصوص قيصرى .