اما اينكه اشكالاتى بر مدعاى آنها وارد است و مطابقت علم و معلوم جز با نظر ماهوى سازگار نيست مطلب ديگرى است . ورود ايراد و اشكال بر نظر شخصى نمىتواند تاريخ فلسفه را تغيير دهد .
سهم متكلمين ( نقش تخريبى )
سهم متكلمين در اين مسأله مانند بسيارى از مسائل ديگر فلسفهء اسلامى از جنبهء منفى است ، يعنى از جنبهء ناخن زدن و تخريب است . متكلمين همواره كوشش داشتهاند نظرات فلاسفه را بكوبند و در آنها تشكيك نمايند و نظرات ديگرى در مقابل نظر آنها ابراز دارند ؛ بالطبع زمينه را براى برخورد عقايد و آراء فراهم مىكردهاند و در خلال همين اصطكاكها و تصادمها بوده كه برقى جهيده و افكار نوى پا به عرصه گذاشته است . فلسفهء اسلامى قسمتى از پيشرفت و توسعهء خود را مديون تشكيكات متكلمين است .
اشكالات متكلمين در باب وجود ذهنى كه بعداً ذكر خواهد شد مسألهء وجود ذهنى را پروراند و مشخص كرد و به شكل مسألهاى مستدل و مبرهن و پر شاخ و برگ درآورد . اين مطلب از خلال مطالب آتيه روشنتر خواهد شد .
سهم عرفا
سهم عرفا از همه اساسىتر است . سهم عرفا تنها در فلسفهء صدرالمتألهين انعكاس يافته است . تنها با نظر مخصوص عرفا در باب وجود و مراتب و تنزلات آن و اينكه هر نشئهاى حضرتى است و تطابق عوالم و اينكه ماهيت واحده عين ثابتى دارد و از لوازم اسماء و صفات الهيه است و در آن مرتبه وجود دارد ، وجودى ديگر در عالم ارواح و وجودى در عالم مثال و وجودى در عالم حس و وجودى در اذهان انسانى دارد ، مىتوان مسألهء وجود ذهنى را روى پايهء محكمى گذاشت .
از نظر عرفا اينكه شئ خارجى ، وجودى هم در ذهن پيدا مىكند جزئى از مطلب كلّىترى است كه هر حقيقتى در مراتب و عوالم مختلف وجوداتى دارد و از آن جمله عالم انسانى است . عرفا احياناً اين وجودات را به نامهاى « وجود علمى الهى » و