يونانيان و ساير متقدمين استفاده شده است بايد بگوييم اصل مدعا مورد توجه و قبول آنان بوده است و آنان در تعريف علم و ادراك به اين حقيقت پى برده بودند كه علم عبارت است از وجود تجريد شدهء ماهيت معلوم در نفس عالم . فارابى در كتاب تعليقات « 1 » مىگويد : « المعقول من الشئ هو وجود مجرد من ذلك الشئ » . ابن سينا در « طبيعيات » شفا نظير اين تعبير را دارد « 2 » .
مواضعى كه حكماى اسلامى اين بحث را مطرح كردهاند
قبل از آنكه فصل مخصوصى تحت عنوان « وجود ذهنى » باز شود فلاسفه يا در مباحث « مقولات » و يا در مباحث « نفس » و يا در مباحث « عقل و معقول » و مباحث « كلّى » دربارهء علم و ادراك و مسائل مربوط به آن بحث مىكردهاند . از بعض كلمات كه در آنجا گفته شده استفاده مىشود كه مدعاى باب وجود ذهنى از نظر آنها محرز و مسلّم بوده است ؛ ايراداتى هم كه متكلمين بر فلاسفه گرفتهاند بر اساس همان اصل مسلّم بوده است هر چند از قرن هفتم به بعد كه نظريهء « اشباح » در توجيه كلام فلاسفه پيدا شد گروه زيادى مسلّم بودن اصل مدعا را انكار كردند . تمام طرفداران نظريهء اشباح نظر خود را نظر همهء فلاسفهء گذشته دانستند و مدعى شدند كه نظر گذشتگان با نظريهء اشباح منطبق است و گروهى از غير آنها نيز در اينكه منظور فلاسفه چه بوده ترديد كردند .
ترديد در مدعاى حكما توسط مير سيد شريف
مير سيّد شريف در حاشيهء شرح حكمة العين مىگويد : حكما همواره از وجود ذهنى به « صورت » و « مثال » تعبير كردهاند و اشبه اين است كه مقصودشان وجود نفس ماهيت است نه شبح ماهيت « 3 » .
هامش
( 1 ) . چاپ بمبئى ، ص 9 .
( 2 ) . « طبيعيات » شفا ، چاپ قديم ، ص 358 .
( 3 ) . حاشيهء شرح حكمة العين ، ص 91 .