آنچه دربارهء وجود ذهنى گفته و اختيار كردهاند همان نتيجه را مىدهد ، بلكه در ضمن برخى از ادلّهء وجود ذهنى گفته خواهد شد تنها از طريق رابطهء ماهوى است كه مىتوان به ارزش و اعتبار علم و مطابقت آن با معلوم قائل شد و الزاما همهء كسانى كه به ارزش و اعتبار علم قائلند چارهاى ندارند از اينكه نظريهء ارتباط ماهوى را بپذيرند و اصولا طرز تفكر به اصطلاح رئاليستى منحصرا در گرو همين نظريه دربارهء وجود ذهنى است .
تاريخچهء بحث وجود ذهنى
مطالعه و سير در كتب و مكاتب فلسفى اسلامى نشان مىدهد كه تا قرن پنجم و ششم هجرى فصلى در فلسفه به نام « وجود ذهنى » باز نشده بوده است و قهراً اين مسأله تا آن زمان نه به طور مشخصى مطرح شده و نه دلائلى براى اثبات آن اقامه شده است و نه اشكالاتى كه ممكن بوده پيش بيايد كاملا به ميان آمده و نه عقايد و نظرات متعددى كه بعدها ظهور كرد تا آنوقت پديد آمده بوده است . اين مسأله از قرن پنجم و ششم به بعد رسما در كتب فلسفه و كلام عنوان يافته است « 1 » و عقايد و نظرات مختلفى دربارهء آن اظهار شده و دلائل و اشكالاتى در مورد آن ذكر شده و تدريجا توسعه و گسترش يافته است . در اين مسأله على الظاهر هم قدماى يونانى و هم متكلمين اسلامى و هم عرفا هر يك سهمى داشتهاند .
سهم عرفا ، حكما و متكلمين در مسأله سهم قدما
شايد براى يونانيان مىتوان اينقدر سهم قائل شد كه اصل مدعا در باب وجود ذهنى مورد توجه و قبول آنان بوده است . البته از مطالعهء آثار اسلامى دليل قاطعى نمىتوان يافت كه در دورههاى قبل از اسلام در يونان يا اسكندريه قطعا چنين نظر و عقيدهاى وجود داشته است ولى از آن نظر كه از خلال گفتههاى متقدمين از حكماى اسلامى از قبيل فارابى اين مطلب استفاده مىشود اگر فرض كنيم تمام آن گفتهها از
هامش
( 1 ) . شايد اول كسى كه عنوان مستقل به مطلب داده فخر رازى در مباحث است ؛ بايد بيشتر تحقيق شود .