اصيل بودن آن ملازم است با اين جهت كه وجود در خارج واقعيتى باشد علاوه بر واقعيت ماهيت ؛ يعنى مسألهاى به شكل دوران امر ميان اصالت يكى از ايندو و اعتباريت آن ديگرى براى شيخ اشراق مطرح نبوده است .
در كلمات خود صدرالمتألهين مسأله به اين شكل مطرح نيست كه مشّائيان اصالت وجودى و اشراقيان اصالت ماهيتى بودهاند و در واقع اين اشتباه از متأخّران مانند سبزوارى است . در هيچيك از كتب صدرالمتألهين طرح مسأله را به اين صورت كه مشّائيان چنين و اشراقيان چنان در اين مسأله نظر دادهاند نمىيابيد .
وحدت وجود
در باب حقيقت وجود چند احتمال است :
1 . اعتبارى بودن وجود .
2 . اصالت وجود و وحدت آن به نحوى كه هيچ گونه كثرتى در آن راه ندارد .
3 . اصالت و كثرت وجود ؛ يعنى وجود در هر ذاتى حقيقتى است مغاير و مباين با همهء وجودات ديگر ، و وجود در هر ماهيتى يك امر بسيط است . البته لازمهء اين نظريه اين است كه مفهوم « وجود » مشترك معنوى نباشد ، بلكه صرفاً اشتراك در لفظ باشد .
4 . اصالت « وجود » و وحدت آن در عين كثرت و كثرت آن در عين وحدت ؛ يعنى حقيقت مشكّك ذى مراتب است .
نظريهء اول همان است كه شيخ اشراق آن را انتخاب كرده است و بدان تصريح نموده و برهان بر آن اقامه كرده است و احياناً از بعضى از كلمات ديگران هم ولى نه بدين صراحت و روشنى شايد بتوان استنباط كرد .
نظريهء دوم نظريهء عرفاست .
نظريهء سوم به مشّائين نسبت داده مىشود ولى به نظر ما اين نسبت اساسى ندارد و ما تاكنون حتى يك نفر [ از مشّائين ] را نيافتهايم كه اينچنين نظر داده باشد .
نظريهء چهارم به حكماى پهلوى نسبت داده مىشود و حاجى سبزوارى مىگويد :