وجود را عنوان كردهاند ، ولى از نظر آنها وجود مساوى است با ذات حق و غير وجود همه چيز كثرت است و خيال و وهم ؛ يعنى عارف براى ممكنات دو حيثيت كه يكى حقيقى است و ديگرى اعتبارى قائل نيست .
در كلمات فلاسفه از قبيل بوعلى و بهمنيار و خواجه نصير الدين سخن از اينكه « وجود » ( حتى در ممكنات ) امرى حقيقى و واقعى است آمده است ولى نه به شكل دورانى كه « وجود » اصيل است يا « ماهيت » و اگر « وجود » اصيل است پس ماهيت امر اعتبارى است ، و بدون توجه به آثار و لوازم اصالت وجود و اعتباريت ماهيت ؛ و لهذا در عين اينكه در برخى كلمات اين فلاسفه تصريح شده است كه وجود امرى اصيل است در برخى كلمات ديگر بر مبناى اصالت ماهيت سخن رفته است ؛ گويى ( بدون توجه ) هم وجود را اصيل مىدانستهاند و هم ماهيت را ؛ و چون اين مسأله به طور روشن براى فلاسفه مطرح نبوده است در كلمات هيچيك از آنها فصلى براى اين مطلب بسيار مهم باز نشده است . به نظر مىرسد كه نظريهء عرفا از يك طرف و بحثها و جدلهاى متكلمان در باب « زيادت وجود بر ماهيت » و يا « عينيت وجود با ماهيت » از طرف ديگر و بعلاوه مسألهء « انّيّت صرف بودن واجب الوجود » يعنى اينكه ماهيت واجب الوجود عين وجود اوست ، اين سه رشته بحث تدريجا به آنجا كشيده شد كه مير داماد براى نخستين بار مسألهء دوران امر ميان « اصالت ماهيت » و « اعتباريت وجود » و يا « اصالت وجود » و « اعتباريت ماهيت » را مطرح كرد و خود اصالت ماهيت را برگزيد و صدرالمتألهين كه بر سر چنين مسألهء مهم آماده شده و طرح شده - ولى كج استنباط شده - رسيد ، پس از مدتى پيروى از مير داماد ، راه مخالف او را پيمود و قائل به اصالت وجود شد و براهينى - كه در كتب وى متفرق است - بر اثبات اصالت وجود اقامه كرد ؛ حاجى سبزوارى آن براهين را كه در كتب وى متفرق بود در يك جا جمع آورد .
عليهذا اينكه گفته مىشود مشّائين اصالت وجودى و اشراقيين اصالت ماهيتى هستند اصل درستى ندارد . اصالت وجودى بودن مشائيان به همان شكلى است كه از بوعلى و بهمنيار و خواجه نصير نقل كرديم و اصالت ماهيتى بودن اشراقيان جز آنچه شيخ اشراق در كتاب حكمة الاشراق تحت عنوان « فى عدم زيادة الوجود على الماهية » طرح كرده است ، ريشهاى ندارد .
مطالعهء كلمات شيخ اشراق كاملًا مىرساند كه از نظر وى حقيقى بودن وجود و
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 256
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٢٥٦