مشّائى مشرب اسلامى و حكماى اشراقى مشرب اسلامى است يك سلسله مسائل جديد است غير از مسائل قديم و حتى از آنها اصولىتر و اساسىتر نيز هست .
در كتاب الجمع بين الرأيين هرگز به مسألهء اصالت وجود يا ماهيت ، يا مسألهء تباين يا سنخيت وجودات ، يا مسألهء جعل و امثال اينها بر نمىخوريم .
اين بنده اكنون به عنوان نمونهاى از اين تسامح و ضمنا نمونهاى از سير افكار فلسفى در جهان اسلامى مسألهء « وجود ذهنى » را آن طور كه حكماى متأخر - يعنى از زمان صدرا به بعد - طرح و عنوان كردهاند طرح مىكنم و توضيحات لازم را دربارهء مدعاى خودم مىدهم .
حاجى سبزوارى در شرح منظومه ضمن نه بيت مسائل وجود ذهنى را خلاصه كرده است . اول مدعاى حكما را در يك بيت طرح مىكند :
للشّىء غير الكون فى الاعيان * كون بنفسه لدى الاذهان
بعد در ضمن دو بيت ديگر دلائل اين مدعا را ذكر مىكند :
للحكم ايجابا على المعدوم * و لانتزاع الشّىء ذى العموم
صرف الحقيقة الّذى ما كثرا * من دون منضمّاتها العقل يرى
سپس در دو بيت ديگر به دو اشكال مهم بر مدعاى حكما در وجود ذهنى اشاره مىكند :
و الذّات فى انحاء الوجودات حفظ * جمع المقابلين منه قد لحظ
فجوهر مع عرض كيف اجتمع * ام كيف تحت الكيف كلّ قد وقع
آنگاه اين دو اشكال را مبدأ و منشأ پيدايش آراء و عقايدى دربارهء وجود ذهنى معرفى مىكند . بعضى از آن آراء صريحا انكار وجود ذهنى است و بعضى ديگر مستلزم انكار وجود ذهنى است . حكيم سبزوارى در شرحى كه خود بر اين ابيات نوشته است تصريح مىكند كه اين اشكال دوم همه را گيج و حيران كرده است و هر دستهاى براى اينكه راه فرارى از اين اشكال پيدا كنند به طرفى رفتهاند و رأى و عقيدهاى در باب وجود ذهنى انتخاب كردهاند ؛ يعنى اين اشكال منشأ پيدايش آن عقايد و آراء است