در اشارات نمط سوم نيز بيانى نظير اين بيان دارد .
اين مطلب بهانهاى به دست متكلمين داد كه به ستيزه برخيزند و بگويند اگر علم عبارت است از حضور معلوم در ظرف ذهن ، لازم مىآيد كه ذهن متصف گردد به صفات معلوم ، يعنى مثلًا با تصور حرارت داغ شود و با تصور برودت سرد گردد .
ايرادات متكلّمين بر حكما در ابتدا از اين نوع ايرادها بوده است .
خود متكلمين نظريهء اضافه را انتخاب كردند . متكلمين در ابتدا به كلى منكر وجود صورتى در ذهن شدند . حكما در جواب آنها و براى اثبات اينكه چنين نيست كه هيچ گونه صورتى در ذهن وجود نداشته باشد موضوع تصور معدومات و حكم بر معدومات و تصور كليات و حكم بر كليات را پيش كشيدند ، و طرفداران حكما در جواب ايرادات متكلمين دست و پا مىكردند تا آنكه در قرن ششم براى اولين بار اين فكر مطرح شد كه مقصود حكما از اينكه « علم عبارت است از تمثّل صورت معلوم در ذهن » اين نيست كه واقعاً ماهيت معلوم در ذهن وجود پيدا مىكند ، بلكه مقصود اين است كه شبحى از معلوم نظير سايهاى كه از شخص در آفتاب پيدا مىشود و يا عكسى كه از وى [ در آب مىافتد ، در ذهن وجود پيدا مىكند . ]
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 241
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٢٤١