بعد از ابعاد طبيعت در مقابل سه بعد ديگر اعلام مىكند « 1 » . به عقيدهء اينجانب پيدايش اين نظر تا حد زيادى نتيجهء تشكيك معروف فخر الدين رازى در باب خروج شئ از قوه به فعل است . اين تشكيك سالها افكار فلاسفه را به خود مشغول كرد تا آنكه مير داماد اولين بار حركت توسطيه را اعتبارى و حركت قطعيه را حقيقى اعلام كرد و اظهار داشت زمان يك امتداد واقعى است نه موهومى ( مثال مورچه و ريسمان در اسفار ، ج 3 / ص 101 ) . صدر المتألّهين كه از طرفى اين فكر را از مير داماد گرفته بود و از طرف ديگر به اثبات حركت جوهريّه توفيق يافته بود نتيجه گرفت كه زمان خود بعدى از ابعاد طبيعت است .
تشكيكات فخر الدين رازى كه از روح كلامى و خاصيت جنگ و ستيز كلام و فلسفه سرچشمه مىگيرد فوقالعاده به فلسفهء اسلامى خدمت كرده است ولى از همين نظر كه گفتم .
غزالى نيز به نوبهء خود از همين راه به فلسفهء اسلامى خدمت كرد . غزالى و فخر رازى از آن نظر كه رسما در مقابل فلسفه و فلاسفه قد علم كردند و اظهار داشتند از اين اسمهاى پر طنطنهء سقراط و افلاطون و ارسطاطاليس نبايد ترسيد ، به حرّيّت فكرى در جهان اسلامى خيلى خدمت كردند ، با اين تفاوت كه ارزش غزالى از همين حد تجاوز نمىكند اما فخر رازى توانست فلاسفه را در بنبستهايى قرار دهد و تشكيكهاى خود را در فلسفه منعكس كند و فلاسفه را به چارهجويى وادارد .
تشكيكات غزالى و همچنين جوابهايى كه ابن رشد به وى داد هيچكدام در فلسفهء اسلامى مورد توجه واقع نشد . در تمام بيست مسألهاى كه غزالى در تهافت الفلاسفه به جنگ فلاسفه آمده است نكتهء قابل توجهى وجود ندارد ؛ شايد تنها بيان قابل توجه غزالى همان مقايسهء تناهى زمان و مكان است ، ديگر مطلبى كه براى يك فيلسوف ارزش داشته باشد فكر خود را به آن مشغول كند وجود ندارد .
غزالى و هم ابن رشد شهرت خود را به عنوان فيلسوفان بزرگ اسلام مديون مغرب زميناند كه كتب آنها در قرنهاى 12 و 13 ميلادى [ به زبان لاتين ] ترجمه شد ، و الّا از نظر دنياى اسلام بسيار اشتباه است كه غزالى را فيلسوف و ابن رشد را يك فيلسوف بزرگ بدانيم .
هامش
( 1 ) . اسفار ، ج 1 .