معمولًا گفته مىشود كه فلسفهء صدرا چهار راهى است كه فلسفهء مشّاء و فلسفهء اشراق و طريقهء عرفا و طريقهء متشرعه را به هم متصل مىكند .
اين سخن سخن درستى است ولى محتاج به توضيح است . من عجالتاً به خود فلسفهء صدرا كار ندارم كه چگونه چهار راهى است ، من دربارهء چهار خيابانى كه تدريجاً به هم نزديك شدهاند اندكى بايد توضيح بدهم .
تصور بعضى اين است كه فلسفهء اسلامى تدريجا به جانب كلام گراييده است و در فلسفهء صدرا ايندو با يكديگر يكى شدهاند . بنابر اين از نظر اين دسته راه چهارمى كه صدرا در فلسفهء خود ميان آن و فلسفهء مشّاء و اشراق و طريقهء عرفا ارتباط برقرار كرد روش متكلمين بود . بايد بگويم كه اين تصور غلط است ، فلسفهء اسلامى يك قدم به طرف كلام نيامد ، اين كلام بود كه به تدريج تحت نفوذ فلسفه قرار گرفت و آخر كار در فلسفه هضم شد .
متكلمين در فلسفهء اسلامى خيلى اثر كردند اما نه به اين نحو كه توانستند قسمتى از مدعاهاى خود را به فلاسفه بقبولانند ، بلكه به اين نحو كه فلاسفه را هميشه به مبارزه مىطلبيدند و به گفتههاى آنها ناخن مىزدند و تشكيك و انتقاد مىكردند و احياناً بنبستهايى براى فلاسفه ايجاد مىكردند . اين ناخن زدنها و تشكيكها و انتقادها فلاسفه را وادار به عكس العمل و ابتكار و جستجوى راه حل براى اشكالات متكلمين مىكرد .
عكس العمل نشان دادن فلسفهء اسلامى نسبت به كلام ، مسائل جديدى را به ميان آورد كه در فلسفههاى قديم يونانى و اسكندرانى سابقه نداشت .
در « مسائل وجود » كه اساس و مبناى فلسفهء صدر است ، هم عرفا سهيماند و هم متكلمين . سهم عرفا البته بيشتر است بلكه آنها را بايد مبتكر اين مسائل شمرد ولى متكلمين نيز از نظر تشكيك در « وحدت مفهومى وجود » كه از ارسطو رسيده است و از نظر تشكيك در « وجود ذهنى » سهم مهمى دارند . ايرادات و تشكيكات آنها سهم مهمى در منتهى شدن فلسفهء اسلامى به « اصالت وجود » دارد .
متكلمين از همان اول به مسألهء حدوث عالم و اينكه معلوليّت مساوى با حدوث زمانى است عنايت داشتند . فلاسفه خيلى كوشش كردند كه ثابت كنند اينچنين نيست . اين خود مسألهء نفيسى را در باب علّت و معلول به وجود آورد و آن اينكه ببينيم مناط احتياج به علت چيست ؟ آيا حدوث است يا امكان ؟
فلاسفه مبرهن كردند كه مناط احتياج به علت امكان است نه حدوث . اين مسأله
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 233
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٢٣٣