« وحدت وجود » به مفهوم اسلامى خواند و بعد اظهار نظر كرد كه مسألهء وحدت وجود از چه زمانهايى و در چه مكانهايى سابقه دارد .
البته هر كسى مختار است هر اصطلاحى را به كار ببرد ، همچنانكه پس از متجاوز از سه قرن كه « اصالت وجود » به مفهوم خاصى در ميان ما رايج بوده و هست امروز مترجمين ما فلسفهء اگزيستانسياليسم را « اصالت وجود » ترجمه كردهاند . آيا جاى اين هست كه كسى خيال كند ژان پل سارتر فلسفهء خود را از عرفا و حكماى اسلامى گرفته است ؟ آيا جز شباهت لفظى شباهت ديگرى در كار است ؟ اما بازى كردن با اصطلاحات يك مطلب است و تحقيق در ريشهء مسائل مطلب ديگر .
به نظر مىرسد كه وحدت وجود در نظر مرحوم محمد على فروغى يك مجهول غير قابل فهمى بوده است ، از اين نظر با هر مسألهء مشكلى كه مواجه مىشود و نمىتواند آن را توجيه كند مىگويد اين نوعى وحدت وجود است .
مرحوم فروغى ضمن شرح نظرات فيلون يهودى ، پس از بيان نادرستى در تفاوت نظر ساميان و آريائيان مىگويد :
« به عبارت ديگر مذاهب حكماى يونان بلكه كليهء اقوام آريايى هر كدام نوعى از وحدت وجود است و اما يهود و كسانى كه عقايد فلسفى خود را از تورات درآوردهاند حكم كردهاند به اينكه خداوند جهان را از عدم مطلق به وجود آورده است و آفرينش را وجودى جدا از آفريننده دانستهاند و نسبت آنها را به يكديگر نسبت صانع و مصنوع پنداشتهاند . » « 1 »
در اين بيان چنين فرض شده كه لازمهء حدوث زمانى عالم بينونت ( به اصطلاح عربى ) مخلوق از خالق است و لازمهء قدم عالم از طرفى انكار خلق و ايجاد و صنع و ابداع است و از طرفى ديگر وحدت وجود است . من نمىدانم از نظر مرحوم فروغى ، ابن سينا مثلًا كه هم قائل به صنع و ابداع است و هم به قدم عالم ، چه جور فكر مىكرده است و چرا نه خود ابن سينا خود را و نه ديگرى او را « وحدت وجودى » نخوانده است .
ضمن بيان مشرب فلسفى « آنسلم » « 2 » مىگويد :
هامش
( 1 ) . سير حكمت در اروپا ، ج 1 .
( 2 ) .Anselm.