« اما در امر آفرينش ، عقيدهاى اظهار كرده است ميانهء « وحدت وجود » و « ابداع » ؛ مىگويد خداوند موجودات را از عدم به وجود آورده است به اين وجه كه نخست موجودات فقط در علم خدا بودهاند و وجود نداشتهاند تا وقتى كه مشيّت خدا بر اين قرار گرفت كه به آنها وجود خارجى بدهد . » « 1 »
مطابق اين بيان همهء عوام الناس از اتباع اديان ، بين « وحدت وجود » و « ابداع » فكر مىكنند چون همهء آنها معتقدند كه موجودات در ازل در علم خدا بودهاند و در لا يزال موجود مىشوند ، و معلوم مىشود قائلين به « ابداع » يعنى ساميان معتقدند كه خداوند در ازل به موجودات علم نداشته است .
مرحوم فروغى ضمن اشارهاى بسيار ناقص و نارسا كه به بحث معروف « كلّيّات » در قرون وسطى ميان اروپائيان مىكند ، كه آيا « كلّى » حقيقت مستقل از افراد دارد و يا فقط افرادند كه موجودند و كلى فقط در ذهن موجود است يا نه در ذهن موجود است و نه در خارج بلكه لفظ خالى است ، مىگويد :
« توجه مىفرماييد كه فحص در كلّيات يكباره بحثى پوچ و بيهوده نبوده و به يك اعتبار نزاع معتقدان و منكران وحدت وجود است . » « 2 »
من كه هر چه فكر كردم نتوانستم كوچكترين شباهتى ميان وحدت وجود و مسألهء كليات پيدا كنم ، اگر شما پيدا كرديد بنده را آگاه كنيد .
وحدت وجود ، درست و يا نادرست ؛ آيا يك فكرى كه قرنها روى آن در ميان يك ملت بلكه چند ملت كار شده بايد در مقام توضيح و بيان به اين سرنوشت دچار گردد ؟ !
* از نظر تاريخ و سرگذشت فلسفهء اسلامى ، قسم چهارم يعنى ابتكارات مسلمين بيشتر شايستهء تحقيق است ، بايد ببينيم كه چگونه شد كه اين مسائل طرح و عنوان شد .
هامش
( 1 - 2 ) . نظير اين است مسألهء « بسيط الحقيقة كل الاشياء » كه بعضى آن را به افلوطين نسبت مىدهند ، بعضى ديگر برعكس آن را از حاجى سبزوارى مىدانند .