تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
برهان حركت و اثبات محرك اول است ولى حكماى اسلامى براهين ديگرى اقامه كردند كه برهان حركت در مقابل آنها به چيزى شمرده نمىشود . بوعلى در اشارات برهانى اقامه مىكند و نام آن را « برهان صدّيقين » مىگذارد « 1 » . صدرا برهان ديگرى بر اساس مبانى خاصّ خود اقامه مىكند و مىگويد اين برهان است كه شايسته است به نام « برهان صدّيقين » خوانده شود « 2 » . همچنين است براهين توحيد و تجرد نفس كه براى پرهيز از اطاله از ذكر آنها صرف نظر مىكنيم . در منطق نيز به اين قبيل مسائل مخصوصاً در ابواب « قياسات مختلطه » برمىخوريم كه به وسيلهء منطقيين اسلامى برهانى براى برخى مطالب علاوه شده است . اما قسم سوم يعنى مسائلى كه در دورهء اسلامى از ابهام خارج گرديده و مشخّص شده است . براى اين قسمت ، رابطهء حركت با علت و رابطهء خدا و عالم ، مسألهء معروف مثل افلاطونى ، و مسألهء صرف الوجود بودن واجب را بايد نام برد . اگر آنچه نويسندگان جديد مىنويسند درست باشد ، ميان تصور افلاطون از « مثل » با تصور شيخ اشراق از « مثل » كه حامى سرسخت آن است تفاوت است كما اينكه تصور صدرا نيز با تصور شيخ اشراق اندكى تفاوت دارد . مير داماد تعبير ديگرى كرده است از « مثل » كه آن خود جالب توجه است . من الآن نمىدانم كه در فلسفهء قديم يونانى و اسكندرانى اين مسأله كه در فلسفهء اسلامى تحت عنوان « الواجب ماهيته انّيّته » طرح شده مطرح بوده يا نبوده ، اگر فرض كنيم كه مطرح بوده و به همان شكل بوده است كه ابن سينا در كتب خود طرح كرده ، بايد بگوييم اين مسأله در قديم خيلى مبهم و نامشخص بوده و در فلسفهء اسلامى مشخص شده و ارزش خود را بازيافته است . فراموش نمىكنم سالها پيش مقدمهء كنز الحكمه شهرزورى به قلم مرحوم ضياء الدين درّى را مىخواندم ، ديدم آن مرحوم مدعى شده كه گفته‌هاى صدرا همه از ديگران است و براى اثبات مدعاى خود يكى همين مسأله را ذكر كرده بود و مدعى شده بود صدرا در كتاب خود عين مطلبى را عنوان كرده كه شيخ عنوان كرده است . من
هامش
( 1 ) . شرح اشارات ، اواخر نمط چهارم . ( 2 ) . اسفار ، ج 3 چاپ قديم ، ص 6 .