مىشود كه از عمر اين مسأله بيش از سه چهار قرن يا كمى بيشتر نمىگذرد . اين نكتهاى بود كه اولين بار اينجانب در دوازده سال پيش متوجّه آن شد و در پاورقيهاى اصول فلسفه آن را منعكس كرد و خوشوقت است كه مىبيند از آن تاريخ به بعد اين جهت مورد توجه فضلا واقع شده است . نه تنها در استناد به مكتب مشّاء و اشراق مسامحه و اشتباه رخ داده است ، در نسبتهايى كه به خود علماى اسلامى نسبت داده نيز اين اشتباهات زياد به چشم مىخورد . ما در آخر به عنوان نمونه مسألهء معروف « وجود ذهنى » را از اين نظر تحليل خواهيم كرد .
ولى در مقابل همهء اين مشكلات ، اين جهت را بايد يادآورى كرد كه تحقيق در « سير فلسفه در جهان اسلام » در چهار قسمتى كه ذكر شد يك زمينهء صد در صد بكر و دست نخورده است ، نه در غرب روى اين زمينه كار درستى شده و نه در شرق ، و شايسته است دانشكدهء محترم الهيات يك كرسى براى اين كار تأسيس كند .
براى اينكه فلسفهء اسلامى را قبل از صدرا بشناسيم لازم است نگاهى اجمالى به مجموع تغييراتى كه در اين زمينه به عمل آمده بكنيم تا ببينيم چه مقدار از اين تغييرات قبل از صدرا و چه مقدار به وسيلهء صدرا و چه مقدار احياناً بعد از صدرا پيدا شده است . البته آنچه به وسيلهء صدرا يا متأخرين وى صورت گرفته است من نبايد بحثى بكنم ، دوستان و همكاران عزيزم بايد در اينباره سخن بگويند ، آنچه ضمن عرايض من راجع به خود صدرا ذكر مىشود استطرادى و استجرارى است .
همه مىدانيم اسكلت اصلى فلسفهء اسلامى فلسفهء يونانى و اسكندرانى است . بايد ببينيم مسلمين از زمانى كه تنها به ترجمه و تدريس گفتههاى پيشينيان قناعت نكردند و خود به عنوان محقق و شارح وارد ميدان شدند يعنى از زمان « الكندى » به بعد چه كردند ؛ آيا تحقيقاتشان از حدود بازگو كردن آنچه از ديگران آموختند تجاوز نكرد و حداكثر تلفيق و تركيبى از نظرات مختلف به عمل آوردند يا بيش از اينها بود ؟
تا آنجا كه اينجانب مطالعه كرده است و فعلًا به ياد دارد - بدون آنكه مدعى كافى بودن مطالعاتش باشد ، بلكه فقط مدعى است كه آنچه مىگويد مفتاحى است براى مطالعات كاملى در اين زمينه كه به وسيلهء خود او يا ديگران بعداً صورت گيرد - مسائل فلسفهء اسلامى را از اين نظر بايد به چهار قسم تقسيم كرد :
1 . مسائلى كه تقريبا به همان صورت اولى باقى ماند و مسلمين هيچ گونه تصرف يا تكميلى در آن به عمل نياوردهاند يا آنچه كردهاند به قدرى نبوده كه شكل و قيافهء
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 225
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٢٢٥