چهار علت را حفظ كرد . اين مطلب را بوعلى و صدرا در مباحث « ماده و صورت » گفتهاند و در عين حال در بحث « علت و معلول » از قانون چهار علت اسم بردهاند ، يا از آن جهت كه به لازمهء تحقيق خود توجه نداشتهاند يا آن طور كه معمولشان بوده است حتى الامكان نمىخواستهاند به كلام خود عنوان اعتراض به گفتهء اقدمين بدهند « 1 » .
در تقسيمات علوم نيز همين طور ؛ شيخ اشراق اندك تغييرى داده است ؛ صدرا در جلد دوم اسفار ، چاپ قديم ، بيان خاصى دارد ولى خود او با ايمان به گفتهء خود تقسيم قديمى منسوب به ارسطو را نيز صحيح مىشمارد . در بيان قواى نفس نيز مطلب از اين قرار است كه اكنون مجال شرح نيست .
امّا قسم دوم يعنى مسائلى كه فلاسفهء اسلامى برهان آن را تغيير دادهاند يا برهانهاى ديگرى اقامه كردهاند . اين قسمت زياد است . براى اين قسمت مىتوان مسألهء امتناع تسلسل ، تجرد نفس ، اثبات واجب ، توحيد واجب ، امتناع صدور كثير از واحد ، اتحاد عاقل و معقول و جوهريت صور نوعيه را نام برد .
آنچه در اين قسم قابل توجه است ، تعيين ارزش برهانهايى است كه بعداً اقامه شده است . مثلًا تا آنجا كه اينجانب به ياد دارد تنها برهانى كه قبل از فلاسفهء اسلامى براى « امتناع تسلسل » اقامه مىشده برهان معروف وسط و طرف است . اين برهان را بوعلى و فارابى در كتب خود تكرار كردهاند ، ولى خود فارابى برهان خاصى دارد كه لقب « اسدّ و اخصر » يعنى محكمتر و كوتاهتر يافته است . خواجه نصير الدين طوسى برهان ديگرى دارد كه از راه وجوب معلول به وجوب علت بيان شده است و به نظر ما بر هر دو برهان فوق ترجيح دارد ؛ در پاورقيهاى اصول فلسفه و روش رئاليسم جلد دوم آن را توضيح دادهايم . براهين ديگرى نيز به نام تطبيق ، تضايف ، ترتّب ، حيثيات ، اقامه شده است . تا آنجا كه من اطلاع دارم همهء اينها بعد از ابن سينا و بعضى از اينها بعد از خواجه و قبل از صدرا اقامه شده است . صدرا برهان خاصى در اين زمينه اقامه نكرده است ولى ما طبق اصول و مبانى صدرا برهان ديگرى اقامه كردهايم كه فكر مىكنيم خالى از رجحان و مزيت نيست هر چند خود صدرا برهان قديمى « وسط و طرف » را « اسدّ البراهين » مىخواند .
براى اثبات واجب ، آنچه از دوران قديم يونانى و اسكندرانى مأثور است همان
هامش
( 1 ) . جزوهء تدريسى اينجانب در سال دوم معقول .