مصروف اين مسائل كند و ساير مسائل را به ديگران واگذار كند و به عقيدهء صدرا علت اينكه بوعلى با آن قوّت ذكاء و فرط فطانت از حل بسيارى از مسائل الهى عاجز مانده است اين بوده كه وقت خود را بيشتر صرف طب و رياضى و احياناً لغت و امثال اينها كرده است « 1 » .
بعلاوه تحقيقات مسلمين در قسمتهاى طب و نجوم و رياضيات و طبيعيات با توجه به تحقيقات و كشفياتى كه بعداً نصيب علما و دانشمندان شده جزء تاريخ علم است نه خود علم ، يعنى علم مراحلى از اينها گذشته است ، و اما آنچه در زمينههاى نامبرده مورد توجه و تحقيق مسلمين واقع شده تا رسيده به ملا صدرا و متأخرتر از ملا صدرا متن علم است .
البته اين ادعا در نظرها خيلى عجيب مىآيد و نمىتوان در يك جلسه و دو جلسه حق اين مطلب را ادا كرد اما شايد بتوانيم در همين جلسه نمونهاى از اين مدعا را ارائه بدهيم . از همهء اينها گذشته بحث در غير چهار قسمت نامبرده از عهدهء اينجانب خارج است .
آقايان محترم توجه دارند كه بحث در تاريخ علم يا فلسفه از طرح كردن خود مسائل علمى و فلسفى دشوارتر است ، زيرا مستلزم دانستن و فهميدن خود آن مسائل است نه تنها در آخرين شكل خود بلكه در شكلهاى مختلف تاريخى ، بعلاوهء بيان پيوند و ارتباط شكلهاى مختلف با يكديگر . از اينرو هيچ كتابى مانند كتابهايى كه در اين زمينه نگارش مىيابد ، با همهء تبحر و زحمت خارقالعادهء مؤلفين آنها ، مورد بدگمانى نيست .
بايد اضافه كنم كه اين كار در فلسفهء اسلامى خيلى دشوارتر است زيرا نه تنها در اين زمينه هيچ كار درستى نشده بلكه آنقدر در كتب فلاسفهء اسلامى مخصوصاً متأخرين آنها در نسبت دادن مسائل و عقايد و آراء به مكاتيب فلسفى تسامح و اشتباه كارى شده كه حيرتآور است .
مثلًا در كتابهاى حاجى سبزوارى زياد برخورد مىكنيم به اينكه در فلان مسأله مشّائين چنين گفتهاند و اشراقيّين چنان گفتهاند ؛ چنين وانمود مىشود كه از قديم ميان پيروان ارسطو و افلاطون اينچنين اختلافى بوده است ، اما پس از تحقيق معلوم
هامش
( 1 ) . اسفار ، ج 4 ، باب نهم ، فصل پنجم ، ص 128 .