تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
ولى عارف چه مىگويد ؟ آيا عارف - كه قائل به وحدت وجود است و براى حق شريكى در موجوديت قائل نيست - همهء اين تعبيرات و اصطلاحات يعنى « محدوديت و مخلوقيت و كثرت و حدوث و جوهريت و عرضيت » را از قاموس خويش مىزدايد يا آنها را به كار مىبرد ؟ و اگر به كار مىبرد كاربرد آنها چگونه است ؟ آيا دربارهء غير خدا به كار مىبرد ؟ حال آنكه او قائل به ثانى در وجود نيست و نغمهء « ليس فى الدار غيره ديّار » سر مىدهد ؛ و [ يا ] اين معانى و مفاهيم [ را ] دربارهء ذات حق به كار مى [ برد ] ؟ و اگر چنين است چگونه است ؟ آيا ذات حق را در آن واحد هم نامحدود مىداند و هم محدود ؟ هم خالق مىداند و هم مخلوق ؟ هم حادث مىداند و هم قديم ؟ هم مجرد مىداند و هم مادى ؟ چگونه است ؟ حقيقت اين است : عارف كه قائل به وحدت وجود است اشياء را به اين صورت نفى مىكند كه وجود آنها را اولًا « وجود ظلّى و ظهورى » نه « وجود حقيقى » مىداند ، پس نفى وجود حقيقى مىكند بدون آنكه وجود ظلّى را نفى كرده باشد ، ثانياً اشياء يعنى وجودات ظلّيه را همه يك جا ظهورات حق و تجلّيات حق و شؤون و اسماء و صفات حق مىداند . بنابر اين به يك اعتبار ذات حق در مرتبهء ذات همهء صفات مخصوص مخلوقين از او سلب مىشود و در اينجا « تنزيه » كامل حكمفرماست ؛ و از نظر ديگر كه شؤون و اسماء و صفات حق ثانى حق نمىباشد بلكه خود حق است در مرتبهء اسماء و صفات ، از اين نظر حق در مرتبهء اسماء و صفات خود به همهء شؤون مخلوقات از قبيل : مخلوقيت و محدوديت و حدوث و كثرت و امثال اينها متّصف مىشود و در اين مرتبه « تشبيه » حكمفرماست . اين است كه عرفا « خلق » را « حق مقيّد » مىنامند و از ديد آنها نزاع معروف ميان متكلمان كه آيا « تنزيه » صحيح است يا « تشبيه » - كه لازمهء « تنزيه مطلق » عدم امكان معرفت است - از بين رفته . عرفا قائل به تنزيه در عين تشبيه و تشبيه در عين تنزيه هستند و در مسألهء عينيت ذات با صفات ، از طرفى قائل به صفات در مرتبهء ذات و عينيت آن صفات با ذاتند و از طرفى قائل به اسماء و صفات زائد بر ذات ( يعنى مخلوقات ) و در عين حال متحد با ذاتند ؛ و از آن نظر كه جهان را - كه مجموعى از اضداد است - با ذات حق از يك نظر يك چيز مىدانند ، مدعى هستند كه ذات حق جامع بين الاضداد است و گفته‌اند : « انّ اللّه تعالى لا يعرف الّا يجمعه بين الاضداد فى الحكم عليه بها » ( فصوص الحكم ، فصّ چهارم ، فصّ ادريسى ) . عارف اصطلاح « جوهر و عرض » را به كار مىبرد اما معتقد است كه همان نسبتى