تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧
فقلت : عرّفنى به شرط من شروط اقترابها ، فقال : وجود آدم من شروطه ، فقلت : فهل كان قبل الدنيا دار غيرها ؟ قال : دار الوجود واحدة و الدار ما كانت دنيا و لا آخرة الّا بكم و الاخرة ما تميّزت الّا بكم و انّما الامر فى الاجسام أكوان و استحالات و إتيان و ذهاب لم يزل و لا يزال » . * اصطلاحاتى از قبيل « موجود و معدوم » ، « واحد و كثير » ، « جوهر و عرض » ، « حادث و قديم » ، « حق و خلق » و امثال اينها كه در زبان فلاسفه متداول است ، در اصطلاحات عرفا هم آمده است ؛ ولى مفهوم فيلسوف از اين معانى با مفهوم عارف از اينها تفاوت دارد و ريشهء اين تفاوت « توحيد عرفانى » است كه براى ذات حق شريكى - حتّى در موجوديت - قائل نيست و قول به اينكه « موجود حقيقى غير از حق هست » نوعى شرك تلقّى مىشود . به عبارت ديگر ريشهء اين اختلاف نظر اين است كه فيلسوف « كثرت وجودى » است و عارف « وحدت وجودى » . از نظر فيلسوف موجوداتى حقيقيه و جدا از هم به نحوى كه نه مىتوان گفت اين موجود عين آن موجود است و نه مىتوان گفت آن موجود عين اين موجود است ، وجود دارد ؛ يكى از اين موجودات متباين الذات كه از ديگر موجودات كامل‌تر است و لا يتناهى است و ازلى و ابدى است و بىنياز از هر موجود ديگر است و عين علم و قدرت و حيات و اراده است ، واجب الوجود است و ساير موجودات با اختلاف درجات و مراتب كه بعضى مجردند و بعضى مادى ، و بعضى جوهرند و بعضى عرض ، و بعضى نسبت به بعض ديگر كاملترند همه « ممكن الوجودند » . ممكن الوجود به صفاتى متصف مىشود كه آن صفات از مختصات ممكن الوجود است و ذات حق بايد از آن صفات تنزيه گردد ، از قبيل « مخلوقيت » و « كثرت » و « حدوث » و « جوهريت » و « عرضيت » و « محدوديت » و احياناً « تجسم » و « حركت » و « تغيير » و امثال اينها . به عقيدهء فلاسفه توصيف ذات حق به اين گونه صفات - كه به دليل اينكه از نقص و محدوديت ممكن ناشى مىشود از مختصات ممكنات است - روا نيست و به اصطلاح « تشبيه » است يعنى تشبيه حق به خلق است كه در روايات اسلامى از آن نهى شده است .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 217 | مرتضى مطهرى