« ماهيتها » است . ولى بنابر حركت جوهرى اين مطلب درست نيست ، چون لازمهء حركت جوهرى اين است كه يك وجود سيّال متّصلى باشد يعنى وجودى كه در طول زمان يك شئ است كه استمرار دارد . بنابر حركت جوهرى ، شئ متحرك كه حركت مىكند در جوهر يا در عرض معيّنى متّصف مىشود به وجود عرضش ، اين مؤيد نظريهء وجود سيّال است ، نه اينكه معدوم شود و موجود گردد . در حركت جوهرى « موجود و معدوم شدن » در كار نيست .
موضوع حركت به يك اعتبار ماده است و به اعتبار ديگر موضوع حركت و مافيه الحركة يك چيز است و اختلاف موضوع و مافيه الحركة به اعتبار لا به شرط و به شرط لا است مثل بياض و ابيض .
در باب حركت جوهرى هم همين است ، چون حركت قائم به ذات است . در حركت عرضى « ماقام به الحركة » غير از حركت است .
در حركت عرضى موضوعش جوهر است ، و ما فيه الحركة كه خود عرض است ؛ يعنى متحرك جسم فى البياض .
از نظر صدر المتألّهين خلق « جديد » درست است .
تا قبل از صدر المتألّهين كسى نمىگفت عالم آنا فآنا تجديد مىشود ، چون حركت جوهرى قائل نبودند ، [ مىگفتند ] صورتها باقى است مانند صورت سنگ و خورشيد و فلك ، ممكن است ميليونها سال باقى باشند و اما صورت خاك اگر به صورت نبات تبديل شود آناًفآناً نيست . اعراض متغيرند نه جوهر . بنابر اين نظريهء عرفا در نزد حكماى قديم هيچ درست نيست ولى به حرف و عقيدهء ملا صدرا [ كه ] عالم آناًفآناً موجود مىشود درست است ( بل هم فى لبس جديد . . . ) ولى نه به معنى تجديد انفصالى .
انواع غير متناهىاند . بنابراين با اعتقاد به اصالة الماهية محال لازم مىآيد چون لازم مىآيد نامتناهى محصور بين حاصرين باشد ولى اگر وجود را اصيل دانستيم اين ماهيات نامتناهى از مراتب وجود انتزاع مىشوند .
صدر المتألّهين در جلد دوم اسفار فن پنجم كه در آن بحثى دربارهء حركت جوهريه كرده است تحت اين عنوان : « فى أنّ نحو وجود الأجسام الطبيعية ليس الّا على سبيل التجدد و الانقضاء و الحدوث الاستمرارى من غير دوام و لا بقاء » در اين فن فصولى ذكر كرده است ؛ در برخى از آن فصول كلمات قدماى فلاسفه از قبيل ارسطو تا
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 215
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٢١٥