الواحد الاحد ، و من حيث كثرة الصور هو العالم . » « 1 »
گفتيم كه عارف در عين اينكه قائل به وحدت حق و خلق است و خلق را مباين با حق نمىداند و براى آن وجود مستقل قائل نيست بلكه خلق از نظر او امتداد نور وجود حق است ، مراتب را حفظ مىكند . حق در مرتبهء ذات حكمى دارد و در مرتبهء خلق حكمى ديگر .
محيى الدين در « فصّ شعيبى » از فصوص الحكم « 2 » به مناسبتى سخن از معرفة النفس به ميان مىآورد ؛ و همان طورى كه مىدانيم عرفا معتقدند معرفت نفس به نحو حقيقى جز از طريق سير و سلوك حاصل نمىشود . در كلمات عرفا گاهى چنين ديده مىشود كه : براى فلان عارف در فلان وقت در بيدارى يا در خواب « معرفة النفس » حاصل شد و گاهى از آن تعبير به « تجرّد » مىنمايند و مىگويند : « تجرد برايش حاصل شد » .
محيى الدين مىگويد : معرفت نفس به اين نوع از معرفت ، عين معرفت حق است و مفاد حديث معروف « من عرف نفسه عرف ربّه » اين نيست كه از معرفت نفس معرفتى ديگر حاصل مىشود كه آن معرفة الرّب است آنچنانكه در قياسات فكرى از علم به مقدّمتين علم به نتيجه زايش مىيابد ؛ بلكه معرفت نفس به آن نحوه از معرفت ، عين معرفة الرب است زيرا خلق از جهتى عين هويّت و حقيقت حق است و نفس كاملترين صورت خلق است زيرا « انّ اللّه تعالى خلق ادم على صورته ( خدا ) » .
محيى الدين مىگويد : جز پيامبران و عرفا احدى به معرفة النفس به صورت حقيقى نائل نشده است . آنچه حكما و متكلمان در اين باب گفتهاند به حقيقت نرسيدهاند .
محيى الدين در اينجا مثلى مىآورد ، مىگويد : « هر كسى معرفة النفس را از طريق فلسفه جستجو كند فقد استسمن ذاورم و نفخ فى غير ضرم « 3 » » و مىگويد اينها مصداق اين آيهاند :
« الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً »
« 4 » .
هامش
( 1 ) . فصوص الحكم ، ص 103 .
( 2 ) . ص 125 .
( 3 ) . متورم را چاق انگاشته و در غير آتش دميده .
( 4 ) . كهف / 104 .