تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
اشراق بدان تعلق گرفته باشد . صدرا با برهان اثبات مىكند كه حقيقت علّيت به تجلّى برمىگردد . عرفا با عليت - عليتى كه فلاسفهء قبل مىگفتند - مخالفند . بنا بر آنچه فلاسفهء قبل مىگفتند ذات حق علت اشياء است ؛ ذات حق كه علت است خود چيزى است و عليت او يعنى خلق و ايجاد او چيز ديگر است و وجود مخلوق چيز سوم . اما با ديد ملا صدرا خلق و مخلوق يكى مىشود و خلق و مخلوق از شؤون علت است ، جدا و ثانى علت نيست ؛ به اين معنى كه تفاوت عليت با معلول ، يعنى تفاوت ايجاد با وجود ، ذهنى محض است ؛ كثرت ايجاد و وجود صرفاً ساختهء ذهن مىباشد اما كثرت علت و معلول كثرتى است واقعى و در عين حال از نوعى وحدت خالى نيست ، به اين معنى كه معلول ثانى علت نيست بلكه شأن اوست و به منزلهء اسم و صفت اوست و مانند هر موصوف و صفت و مسمّى و اسم ، مرتبه‌اى از مراتب اوست . اگر ما به حقيقت اشياء ( وجود آنها ) برسيم نمىتوانيم آنها را از مضاف‌اليه‌شان ( خدا ) جدا كنيم ؛ ولى چون ما ماهيات موجودات را درك مىكنيم ، كثرت را مىنگريم نه وحدت را . در فلسفهء ملا صدرا بين عقيدهء فلاسفه و عرفا آشتى داده شد . او دريافت كه عليت جز تجلّى نيست و تجلّى جز عليت نتواند بود . *

نظريهء « خلق جديد » عرفا

نظريهء « خلق جديد » عرفا آن است كه قائل به انفصال‌اند . معنى « انفصال » آن است كه لحظه به لحظه جهان نو مىشود در حالى كه بين اين « نو » و آن « كهنه » هيچ رابطهء اتّحادى نيست ؛ بلكه به معنى قبض و بسط متعدد است . عرفا بر اين ادعاى خود استدلال نمىكنند بلكه مىگويند چنين كشف كرده‌ايم ( الوجود المنبسط فعله و الوجودات الخاصّة أو الماهية أثره ) . حاجى سبزوارى مىگويد : « ماهيات به وجود منبسط موجود مىشوند و عالم عبارت است از ماهيات » . ماهيات با يك « تجلّى » كه همان وجود منبسط است ظاهر مىشود . اين ماهيات منتسب به همان وجود است . مراد از « عالم » در نزد عرفا همين