تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
درجه است و آب را بخار كرده است . هگل مىگويد : اينها خيال كرده‌اند كه جهان را هم مىتوان با عليت توضيح داد ، حال آنكه به دو دليل چنين كارى ممكن نيست : 1 . فرض كنيم جهان را توضيح دهيم به علتى ، و علتش را به علتى ، و علتش را به علتى و . . . آخرش يا به جايى مىرسيم و يا نمىرسيم . اگر به جايى نرسيم پس به توضيحى نرسيده‌ايم يعنى جهان توضيح داده نشده است ؛ چون الف را اگر توضيح بدهيم به ب ، ب خودش نياز به توضيح ديگرى دارد و آن ج است ، در نتيجه الف هم براى توضيح نياز به ج دارد و همين طور . پس جهان توضيح داده نمىشود . اگر هم برسيم به علت نخستين ، سلسله توضيحات در يك جا مىايستد كه آن علت نخستين است . پس باز فلسفه از ايفاى نقش خود باز مىماند ، چون ممكن است كسى بپرسد خود علت نخستين را چگونه مىتوان توضيح داد يا چرا علت نخستين ، علت نخستين شده است ؟ پس خودش بىتوضيح مىماند . لذا مادّيون و الهيون كه خواسته‌اند جهان را از راه عليت توضيح دهند به همين دليل موفق نشده‌اند ؛ يكى علة العلل را خدا مىداند ، يكى سوفسطايى شده و علة العلل را ذهن دانسته ، و ديگرى مادى شده و علة العلل را ماده دانسته است ، ولى به هرچه برسيم بالاخره علت نخستين بدون توضيح مىماند .

توضيح جهان از راه ضرورت منطقى

هگل مىگويد پس توضيح اساسى جهان توضيح از راه دليل است نه از راه علت . فرق است ميان علت و معلول و ميان دليل و نتيجه . دليل آوردن و نتيجه گرفتن ، آن نوع عملى است كه ذهن انسان انجام مىدهد . مثلًا مىگوييم : « زاويه الف با زاويه ب و زاويهء ب با زاويه ج مساوى است » ، بعد از اين مقدمه فورا نتيجه مىگيريم كه : « زاويه الف با زاويه ج مساوى است » . اينجا رابطه علت و معلولى نيست . نه زاويه « الف » علت است از براى « ب » و نه زاويه « ب » علت است از براى « ج » و نه آن دو مقدمه علت است از براى اينكه زاويه « الف » مساوى زاويهء « ج » باشد . ولى آن دو مقدمه يعنى « مساوى بودن زاويه الف با زاويه ب » و « مساوى بودن زاويه ب با زاويه ج » منطقا نمىتواند غير از اين نتيجه بدهد كه زاويه الف مساوى با زاويه ج باشد چون
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 195 | مرتضى مطهرى