حركت را به سه نحو مىتوان تصوير كرد : يكى به صورت اكوان منفصل كه در آن ، رابطهء گذشته و آينده به كلى گسسته است ؛ ديگر به صورت متحرك و حركت و محرك و حركت كه مرتبه گذشته در آينده موجود است . البته اين فرض با اينكه « هر چه در طبيعت است حركت است » منافى است . سوم اينكه رابطه اتصالى است ، هر مرتبهاى در مرتبه ديگر معدوم است و عدم تا اعماق حركت راه يافته است . به اين معنى هرگز مرتبهاى با مرتبه ديگر موجود نيست و شرط علت ، معيّت است و لهذا محال است كه مرتبهاى علت مرتبه ديگر باشد .
توجيه حركت در مغرب زمين
در مغرب زمين مسئله به شكل ديگرى توجيه شد به طورى كه نتيجهاى درست مخالف آن نتيجه به دست آمد . گروهى از فلاسفه غرب دو اصل ناسازگارى و حركت را به يكديگر پيوند زدند و گفتند كه ناسازگارى علت و توجيه كننده حركت است ، كه اين حرف در جهان انعكاس زيادى يافت . اما خود ناسازگارى از كجا پيدا شد ؟ اينجاست كه تا مقدمهاى كه منتهى به اين نظريه شده است توضيح داده نشود اين مطلب روشن نمىشود .
آنها اين نتيجه را از منطق ديالكتيك هگل گرفتند كه اتفاقا خود او از اين منطق چنين نتيجهاى را نگرفته بود . منطق ساخته و پرداخته هگل ، براى خودش يك نتيجه و براى برخى شاگردانش نتيجهاى معكوس آن داشت .
هگل چه مىگفت ؟ تا سخن او روشن نشود سخن پيروان او را نمىتوان تشريح كرد و نمىتوان نقاط قوّت يا ضعف آن را روشن نمود . هگل يك اختلاف بسيار اساسى با همه فلاسفه جهان ابراز كرد . او پرسيد فلسفه يعنى چه ؟ و جواب داد : فلسفه يعنى توضيح جهان هستى . بعد گفت : توضيح جهان هستى از چه راه ؟ و جواب داد : تاكنون فلاسفه جهان خواستهاند جهان هستى را از طريق عليت توضيح دهند و اين بر اساس يك اشتباه و يك مقايسه بوده است . ديدهاند در امور جزئى مىتوان قوانين حاكم بر اشياء را از راه علت و با قانون عليت توضيح داد : آب چرا يخ بسته است ؟ براى اينكه درجه حرارت چند درجه زير صفر است و آب يخ مىبندد . علت يخ بستن آب ، سرماى زير صفر است . آب آن سماور چرا بخار شده است ؟ براى اينكه حرارت بيش از 100