مقصود از « امر تبعى » اين است كه گاهى حقيقتى به وجود مىآيد ، اين حقيقت لوازم لا ينفكى هم دارد كه آن لوازم لاينفك مقصود اصلى نيست ولى قابل انفكاك هم نيست . براى توضيح مطلب ، مثالى مىآوريم . فرض كنيم كسى بخواهد تحصيل علم كند و دانشمند شود ، پيداست در اين راه امورى هست كه براى او اصالت دارد ، از قبيل مطالعه كتاب و تحصيل نزد استاد و مباحثه و . . . اما يك سلسله امور ديگر نيز هست كه به تبع امور اصلى پيش مىآيد كه از آنها گريزى نيست ، مثلًا تحمل رنج غربت و يا چشمپوشى از معاشرتها و ديد و بازديدهاى معمولى و بىخوابى و نظاير آن . حال اگر كسى بگويد آيا اين امور براى تحصيل علم لازم است ؟ جواب اين است كه عالم شدن اينها را هم دارد ، يعنى اينها يك سلسله لوازم تبعى و طفيلى است .
بسيارى از فلاسفه به تضادها و ناسازگاريها به عنوان يك سلسله امور طفيلى ولى غير قابل انفكاك ( لازم لاينفك ) قائلند كه نمىشود از طبيعت اين لوازم را گرفت . مثلًا مىگويند در طبيعت وجود آتش ضرورى است و ركنى از اركان ساختمان اين عالم است . اگر آتش در عالم نباشد نظام عالم بهم مىخورد ، ولى وجود آتش با خصلت آتش لوازمى هم براى خودش دارد كه آن لوازم نوعى تخريب است يعنى وقتى كه آتشى در طبيعت وجود داشته باشد احياناً آتش سوزى و سوختن كالاها را هم به بار مىآورد و اينها ديگر يك سلسله امور طفيلى است و نمىشود نباشد ؛ يعنى در طبيعت و نظام طبيعت يا آتش بايد وجود داشته باشد با همهء نقش مثبتى كه در ساختمان عالم دارد و اگر باشد اين لوازم را هم با خودش دارد كه از تضاد آتش با اشياى ديگر برمىخيزد ، و يا نبايد وجود داشته باشد . نظام طبيعت مثل صنع بشرى نيست كه عملى است در داخل نظام جزئى . اين نظام صورت كلى و قانونى و تجزيه ناپذيرى دارد . امكان ندارد كه آتش آتش باشد و در يك سلسله موارد كار خود را انجام دهد اما يك كالاى مفيد به حال بشر را نسوزاند . اين تفكيكپذير نيست كه آتش باشد و اين لوازم نباشد و اگر بناست اين لوازم نباشد بايد خود آتش نباشد . به عبارت ديگر وقتى عدد 4 هست جفت بودنش هم هست و اگر بناست جفت بودن نباشد بايد خود عدد 4 نباشد .
اين يك ديد است در مورد اين گونه ناسازگاريها كه براى آنها صرفاً نقش طفيلىگرى قائلاند . بنابراين نظر ، شرور و بديهايى كه در جهان وجود دارد از تضادها ناشى مىشود و اگر تضاد نباشد بدى معنى ندارد اما از آن طرف اگر تضادها نباشد خود متضادها هم نبايد باشند ، اگر خود متضادها نباشند بايد عالمى نباشد ، زيرا چنان كه
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 176
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص١٧٦