مقصودى كه داريم موافقتر و منطبقتر است . ناسازگارى به معنى اعم خودش در منطق و فلسفه اسلامى در دو مورد به كار برده مىشود كه نبايد ايندو با هم اشتباه و مخلوط شوند و مخلوط شدن آنها با هم سبب انحرافاتى مىشود همچنانكه شده است . گاهى مقصود از « تضاد » ( ناسازگارى ) آن چيزى است كه در منطق و همچنين در فلسفه به « تقابل » تعبير مىكنند . تقابل يعنى آن نوع ناسازگارى كه دو چيز امكان اين را كه در يك جا جمع بشوند و در يك مورد صدق بكنند ندارند ، تحقق و نفس الامريت يكى مساوى است با نفى ديگرى . تقابل به چهار قسم تقسيم مىشود :
1 . تقابل تناقض
2 . تقابل تضاد
3 . تقابل تضايف
4 . تقابل عدم و ملكه
وقتى مىگويند كه - مثلًا - نقيضين با هم ناسازگارند يعنى با هم غير قابل اجتماع هستند ، يعنى صدق هر نقيض ملازم با كذب نقيض ديگر و اثبات يكى نفى ديگرى است . و يا در ضدين هم همين طور ، اثبات هر يك از دو ضد مساوى است با نفى ضد ديگر در همان جا . مثالش را براى ضدين ذكر مىكنيم : مثلًا جسم شكل مىپذيرد ولى شكلها با يكديگر تضاد دارند به اين معنى كه محال است يك جسم در آن واحد دوتا از اين شكلها را با يكديگر بپذيرد . مثلًا جسم از نظر شكل مىتواند كره باشد و مىتواند مكعب باشد . مكعب بودن و كره بودن با يكديگر تقابل دارند ، بنابراين امكان ندارد كه يك جسم در آن واحد اين دو شكل را دارا باشد ، يعنى امكان ندارد جسمى باشد كه در عين حال كه كره است و قهراً فاصله هر يك از نقاط محيطش تا مركزش مساوى است در همان حال اين جسم مكعب باشد .
منطقيين و فلاسفه اين گونه تضادها را به نحو خاصى هم تعريف مىكردند يعنى شرايط خاصى را قائل بودند و مىگفتند اين گونه تضادها در باب اعراض به كار مىرود و در جواهر اين اصطلاح خاص به كار برده نمىشود اگر چه همانطور كه بوعلى گفته است گاهى در باب صورتها هم نسبت به مادهها اين حرف را مىتوان زد . منطقيين اسلامى مىگفتند اين گونه تضادها شرطش اين است كه دو امر متضاد در جنس قريب ( به اصطلاح منطق ) با يكديگر شريك باشند و در فصل قريب با هم اختلاف داشته باشند . درباره تقابل بيش از اين فعلًا بحث نمىكنيم .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 173
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص١٧٣