هست » . اين ، مرحلهء موضوع يا تصديق مىباشد ، ولى موجودى كه كاملا غير مشخص باشد و نتوانيم بگوييم اين است يا آن ، با عدم برابر است به طورى كه به دنبال اين تصديق نفى آن لازم مىآيد ، پس مىگوييم : « هستى نيست » . اين نفى هم نفى مىشود و مرحله تركيب فرا مىرسد ، پس مىگوييم : هستى ، صورت پذيرفتن است . » « 1 »
از نظر هگل وجود محض نمىتواند تحقق داشته باشد و وجود در اثر تركيب با عدم ، واقعيت مىيابد .
ولى از نظر فلاسفه اسلامى مخصوصاً از نظر صدر المتألهين ، قهرمان اصالت وجود ، آن چيزى كه به حقيقت ، امر واقعى است وجود محض است و وجودات متعين و متقدر در پرتو وجود محض واقعيت دارند . از نظر اين فلاسفه « 2 » ، وجود در مراتب نزولى خود همين كه به نهايت ضعف مىرسد تشخص سيلانى پيدا مىكند و با عدم هماغوش مىگردد و به صورت « شدن » درمىآيد ؛ يعنى درست نقطه مقابل فكر هگل درباره وجود . علاوه بر اين اختلاف مبنا كه منشأ استدلال هگل در اولين مثلث فلسفى او شده ، اين استدلال حاوى ايرادهاى منطقى نيز هست كه ما در ادامه اين مقاله از آن سخن خواهيم گفت .
ب . نقش تضاد در تغيير و حركت و تكامل
در اينجا دو مفهوم بررسى مىشود :
1 . تضاد
2 . حركت
شايد بهترين تعبير فارسى تضاد ، ناسازگارى است . ماعجالتا به جاى كلمه « تضاد » كلمه « ناسازگارى » را به كار مىبريم كه تا اندازهاى جامعتر است و با
هامش
( 1 ) . نقل از ترجمه چاپ نشدهاى از پل فولكيه .
( 2 ) . اختلاف نظر هگل و فلاسفهء اسلامى در اين مسأله ناشى از اختلافى اساسىتر در بحث اصالت وجود و اصالت ماهيت است و سبب اختلاف فلاسفهء اسلامى با هگل آن است كه اين فلاسفه به لحاظ اعتقاد به اصالت وجود ، تشخص موجودات را نه به نسب و اضافات ، بلكه به وجود اشياء مىدانند .