تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
« حال » است ، يعنى قطعه زمانى كه ميان گذشته و آينده باشد ؛ هر چه هست گذشته و آينده است و هر گذشته‌اى مجموعى از گذشته و آينده است و هر آينده‌اى نيز مجموعى از گذشته و آينده است ؛ هر چه هست متقدم و متأخر است و هر متقدمى مجموعى از متقدم و متأخر است و هر متأخرى مجموعى ديگر از متقدم و متأخر ؛ هر چه هست هستى و نيستى است و هر هستى به نوبه خود مجموعى از هستى و نيستى است و هر نيستى مجموعى ديگر از هستى و نيستى است . نوع آميختگى هستى و نيستى در حركت ، انتزاعى و تحليلى است نه عينى بديهى است كه آميختگى هستى و نيستى بنابر اين تقدير از نوع آميختگى دو عنصر واقعى نيست بلكه از نوع آميختگى يك عنصر واقعى ( وجود ) با يك عنصر مجازى ( عدم ) است . اين آميختگى نوعى تحليل و انتزاع عقلى است كه از نحوه وجود سيال به عمل مىآيد و قهراً ظرف اين آميختگى ، ذهن و اعتبار است نه خارج و واقع . از نظر خارج و واقع ، قطع نظر از اعتبارات ذهن ، آنچه هست وجود است ولى وجودى سيال و لغزان ، و جز وجود چيزى نيست . عدم به اعتبارى كه نقيض وجود است نفس الامريّت ندارد و به اعتبارى كه نفس الامريت دارد نقيض وجود نيست از مجموع آنچه گفتيم دانسته شد كه عدم به اعتبارى كه نقيض وجود است خارجيت ندارد كه فرض آميختگى و اتحاد با وجود در آن بشود ، و به اعتبارى كه در خارج است و نفس الامريت برايش اعتبار مىشود و با وجود متحد مىگردد نقيض وجود نيست . پس ادعاى اينكه اتحاد وجود و عدم در « صيرورت » و « شدن » جمع نقيضين و سازش متناقضين است و ناقض اصل امتناع نقيضين مىباشد و ديالكتيك هگل توانسته است اصل « امتناع اجتماع نقيضين » را رد كند ناشى از عدم توجه به مفهوم واقعى مسئله و اعتبارات مختلف عدم است . حقيقت اين است كه امكان ندارد كسى مفهوم صحيح « امتناع اجتماع نقيضين »
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 169 | مرتضى مطهرى