تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
دارند و اصل امتناع نقيضين ناظر به اينچنين دو قضيه است .

عدم به اعتبار اصلى نفس الامريّت ندارد

« عدم » به اين اعتبار كه اعتبار اصلى آن است هيچ گونه خارجيت و نفس الامريّتى ندارد ، مصداقى برايش اعتبار نمىشود ، نه موضوع واقع مىشود و نه محمول ، زمان و يا مكان برايش اعتبار نمىشود يعنى زمان و يا مكان ظرف اين عدم نيست ، ظرف متعلّق آن است يعنى ظرف آن چيزى است كه عدم و سلب و نفى بر آن وارد شده است . عدم به اين اعتبار فقط سلب و نفى است و بس . ذهن در اين مرحله خود را بر بام هستى ناظر مىبيند و يك معنى تصورى را از هستى خارج مىبيند يعنى براى او مصداقى نمىبيند .

اعتبار دوم عدم

« عدم » اعتبار ديگرى هم دارد كه البته نوعى مجاز است . در اين اعتبار ، عدم ، هم مصداق دارد و هم زمان و هم مكان ، هم موضوع واقع مىشود و هم محمول . ذهن پس از آنكه چيزى را از خارج نفى و سلب كرد و براى آن چيز مصداق و نفس الامريّتى نديد چنين فرض و اعتبار مىكند كه نفى و سلب به جاى اثبات نشسته و عدم جاى وجود را گرفته است ، يعنى پس از آنكه وجود يك شئ خاص را در يك ظرف معين نمىبيند ، به جاى او چيز ديگر كه آن هم از سنخ وجود است مىبيند ، چنين فرض مىكند كه جاى او خالى است و عدم او جايش را اشغال كرده است . پس از اين اعتبار ، نيستى نيز مانند هستى براى خود جا پيدا مىكند و نفس الامريّت مىيابد و موضوع و محمول واقع مىشود . لهذا فرق است ميان « زيد نيست در خارج » و ميان « زيد معدوم است در خارج » . در قضيه دوم براى عدم زيد جايى در خارج اعتبار شده است . ولى البته مىدانيم كه عدم مصداق واقعى ندارد ، ناچار وجودات ساير اشياء مجازا مصداق عدم شئ مفروض اعتبار مىشود . اين است كه مىگويند هر مرتبه‌اى از وجود « راسم عدم » مرتبهء ديگر است . اكنون كه اين دو اعتبار دانسته شد پس روشن گشت كه عدم به اعتبار اصلى