ايجابى است ولى ايجابى تصورى نه تصديقى . تفاوت موجبه و سالبه در اين است كه در موجبه ذهن حكم و تصديق مىكند به وجود آن رابطه و نسبت ، و در قضيه سالبه حكم مىكند به رفع آن رابطه و نسبت از ظرف خارج .
عليهذا مفاد قضيه سالبه اين نيست كه در ظرف خارج چيزى هست و آن چيز رابطه نيستى ميان موضوع و محمول است ، بلكه مفاد قضيه سالبه اين است كه آن رابطهء ايجابى تصور شده ، از ظرف خارج منتفى است . به عبارت ديگر در قضيه موجبه حكم مىشود به وقوع نسبت ايجابى و در قضيه سالبه حكم مىشود به ارتفاع نسبت ايجابى ، قضيه موجبه حكايت مىكند از مطابق داشتن نسبت در خارج و قضيه سالبه حكايت مىكند از مطابق نداشتن آن در خارج .
اينكه در تعريف « اخبار » در مقابل « انشاء » گفته شده است : « ان كان لنسبته خارج تطابقه او لا تطابقه فخبر و الا فانشاء » « 1 » و اين جمله را شامل قضيه سالبه نيز دانستهاند غلط است . به عقيده اين محققان ، مفاد قضيه سالبه « سلب الربط » است نه « ربط السلب » كه مفاد موجبه معدولة المحمول است و نه « السلب الربط » كه متأخران منطقيين اسلامى پنداشتهاند .
سالبه واقعى به نحوى كه گفته شد همين است و بس ، و تنها همين است كه نقيض وجود است . مفاد سالبه بجز رفع مفاد موجبه نيست . سالبه هيچ قيدى را براى خود سلب نمىپذيرد ، نه قيد زمانى و نه قيد مكانى . هر قيدى كه در قضيه سالبه ديده مىشود تحت سلب است يعنى جزء مسلوب است و سلب بر او وارد مىشود .
« عدم » تنها به اين اعتبار است كه نقيض وجود است و « عدم بديل » ناميده مىشود ؛ يعنى هرگاه دو قضيه داشته باشيم كه يكى تمام مفاد ديگرى را نفى كند و خود كارى جز نفى مفاد آن ديگرى نداشته باشد اين دو قضيه نقيض يكديگرند . مثلًا اگر بگوييم « زيد ايستاده است در فلان نقطه در فلان لحظه » ، نقيض آن اين است : « نه چنان است كه زيد ايستاده است در آن نقطه در آن لحظه » و اگر هزار قيد به قضيه اولى اضافه شود ، قضيه دومى آن را با مجموع قيدهايش برمىدارد . اين است معنى « نقيض كلّ شئ رفعه » . چنين دو قضيهاى نقيض واقعى و منطقى يكديگرند و امتناع اجتماع
هامش
( 1 ) . چنانچه براى رابطهء قضيه در ظرف خارج مطابقت يا عدم مطابقت باشد قضيه خبرى و در غير اين صورت انشائى است .