تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
فعليتش عين استعداد محض و فقدان فعليت است ماده اولاى جهان است ، و آن چيزى كه واحد بودن او عين كثير بودن بالفعل است عدد است ، و آن چيزى كه وحدت بالفعلش عين كثرت بالقوه است جسم و هر حالت جسمانى است . صدر المتألهين در فصل 28 از مباحث « قوه و فعل » اسفار استنباط لطيفى از يكى از آيات كريمه قرآن در همين زمينه دارد و آن آيه 61 از سوره انعام است . در آن آيه چنين آمده است :
وَ هُوَ الْقاهِرُ فَوْقَ عِبادِهِ وَ يُرْسِلُ عَلَيْكُمْ حَفَظَةً حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا وَ هُمْ لا يُفَرِّطُونَ
. اوست كه بر بندگان خويش قاهر و مسلط و حاكم است و بر شما نگهبانانى مىفرستد ؛ تا آن زمان كه مرگ يكى از شما فرا مىرسد ، فرستادگان ما شما را قبض و دريافت مىكنند و آنها در كار خويش سهل‌انگارى روا نمىدارند . صدر المتألهين مىگويد : « چيزى كه وجودش با عدمش در آميخته است و بقائش فنايش را در بر دارد لاجرم اسباب و موجبات حفظ و بقايش عين اسباب و موجبات هلاك و فناى اوست ، لهذا در آيه كريمه همان نگهبانانى را كه وظيفه نگهبانى دارند مأمورين قبض و دريافت و موت و فنا معرفى مىكند و مىگويد هنگام مرگ كه مىرسد همان فرستادگان ما كه مأمور نگهبانى و ابقاء و حفظ حيات او بودند تبديل مىشوند به مأموران قبض و دريافت و ميراندن و انتقال دادن . » اكنون بايد ببينيم چگونه است كه اين فيلسوفان در عين اينكه با اين صراحت طرفدار هماغوشى و آميختگى و اتحاد وجود و عدم در طبيعت هستند از اصل « امتناع جمع نقيضين » دفاع مىكنند و آن را اصل الاصول و « امّ القضايا » مىخوانند ؟ حقيقت اين است كه از نظر اين فيلسوفان هماغوشى و آميختگى هستى و نيستى در طبيعت - كه لازمه واقعيت « شدن » و « صيرورت » يعنى لازمه هر وجود سيّال و لغزان و متدرّجى است - با اصل « امتناع جمع نقيضين » فرسنگها فاصله دارد و نبايد آن دو را با يكديگر اشتباه كرد . اشتباهى كه در اين زمينه شده است از تفكيك نكردن اعتبارات مختلف عدم و به عبارت ديگر از نشناختن فعاليتها و تصرفات ذهن در مورد مفهوم