خود « آن » نيز نقطهاى فرضى و اعتبارى در زمان بيش نيست .
مير داماد آنگاه به نحوهء وجود امور متدرّج الوجود و زمانى و نحوه وجود خود زمان مىپردازد و مدعى مىشود كه اينها چون ضعيف الوجود مىباشند وجود و عدم مراتب آنها با يكديگر توأم است ؛ هر مرتبهء وجود آنها عدم مرتبهء ديگر را همراه دارد ؛ پس اينكه فخر رازى مىگويد : « اگر جزئى از شئ متدرّج الوجود موجود باشد و جزء ديگر معدوم ، آيا اين شئ موجود است يا معدوم ؟ » بايد گفت آن شئ ، هم موجود است و هم معدوم ، به اين معنى كه هر جزء از آن شئ در جزئى از زمان موجود است و در جزئى ديگر از زمان كه جزئى ديگر از آن شئ موجود است آن جزء معدوم است ، و كل - كه يك واحد متصل است - در كل زمان موجود است نه در جزء از زمان و نه در « آن » .
2 . صدر المتألهين با صراحت بيشترى اين مطلب را بيان مىكند . وى در فصل يازدهم « قوه و فعل » اسفار مىگويد :
« الحركة و الزمان من الامور الضعيفة الوجود التى وجودها يشابك عدمها ، و فعليتها تقارن قوّتها ، و حدوثها عين زوالها ، فكل جزء منها يستدعى عدم جزء آخر بل هو عدمه بعينه . »
حركت و زمان از امور ضعيف الوجود مىباشند كه وجودات آنها با اعدامشان همدوش و هماغوشاند ، و فعليت آنها با قوه و استعدادشان مقرون است ، و پديد آمدنشان عين نابود شدنشان است ، و وجود هر جزئى مستلزم عدم جزء ديگر است بلكه عين عدم آن است .
در فصل بيست و يكم از مباحث « قوه و فعل » در بحث از « ربط متغير به ثابت » اول مىگويد :
« نوع ثبات و فعليت اشياء متفاوت است و از ناحيه مبدأ كل بر هر چيزى همان نوع خاص از اثبات كه خاص خود اوست فيضان مىيابد و هرگاه ثبات يك چيز ثبات تجدد و تغيير باشد و فعليت يك شئ فعليت قوه و استعداد باشد لامحاله همان نحو از ثبات و فعليت به او فائض مىگردد . »
آنگاه به سخن خود چنين ادامه مىدهد :
« و الذى من الموجودات ثباته عين التجدد هى الطبيعة ، و الذى فعليته عين القوة هى الهيولى ، و الذى وحدته عين الكثرة بالفعل هو العدد ، و الذى وحدته عين قوة الكثرة هو الجسم و ما فيه . »
آن چيزى كه بقا و دوامش عين نو به نو شدن است طبيعت است ، و آن چيزى كه
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 163
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص١٦٣