است غير جسمانى كه نه حيّز دارد و نه در واهمه مىگنجد و نه قابل احساس است . » « 1 »
ولى حقيقت اين است آن كس كه اين برهان را به صورت كنونى آورد و شاخ و برگ داد و احتمالات مختلف را طرح و نفى كرد خود بوعلى بود « 2 » .
چه برهانى بر تجرد عقول فعّاله هست ؟
سؤال هشتم : « چه برهانى قائم است بر اينكه « عقول فعاله » جسم نيستند ؟ برهانى كه اقامه شده است در مورد « عقول منفعله » يعنى عقول انسانى است ، زيرا اين عقول از قوه به فعل مىآيند و نسبت صور معقوله به اين عقول ، نسبت عرض است به موضوع و محال است غير منقسم عارض بر منقسم گردد . ولى عقول فعاله ( موجوداتى كه به عقيده فلاسفه عامل خروج اشياء ، از جمله عقول منفعله ، از قوه به فعل مىباشند ) معروض معقولات خويش نمىباشند تا آن اشكال پديد آيد ، بلكه فاعل معقولات خويشند . چه مانعى دارد كه عقول فعاله جسم باشند ؟ لااقل هنوز برهانى بر اين مطلب اقامه نشده است .
جواب : مسأله « عروض » تأثيرى در اصل برهان ندارد ، آنچه برهان بر آن اقامه شده است « وجود » معقولات است ؛ يعنى برهان مىگويد محال است كه صور معقوله در جسم « وجود » داشته باشد ، نمىگويد محال است صور معقوله در جسم « عروض » داشته باشد تا كسى بگويد عروض از مختصات عقول منفعله است . شما به جاى كلمه « تحلّ » كلمه « توجد » بگذاريد اشكال حل مىشود . شما اگر بار ديگر با توجه به اين نكته به برهان توجه كنيد مىبينيد هيچ تفاوتى ميان عروض معقولات در محلى و ميان وجودشان ( بدون عروض ) نيست . اگر برهان تمام باشد در دو مورد صدق مىكند و اگر ناتمام باشد در هيچيك از اين دو مورد تمام نيست . » « 3 »
هامش
( 1 ) . فصوص الحكم چاپ حيدر آباد ، ص 15 ( ضمن يك مجموعه ) .
( 2 ) . طبيعيات شفا چاپ سنگى تهران ، ص 348 ؛ شرح اشارات چاپ سه جلدى تهران ، ج 2 / ص 359 .
( 3 ) . مجموعه رسائل ابن سينا ، ج 2 / ص 8 و 9 ؛ ارسطو عند العرب ، ص 218 .