تجرد نفس
مسأله تجرد نفس و براهين آن ، داستان مفصلى در فلسفه - خصوصاً فلسفه اسلامى - دارد . فلاسفه اسلامى براى اين مسأله اهميت فراوان قائل بودهاند . از دو فيلسوف بزرگ يونانى افلاطون و ارسطو كه انديشههاشان بيش از ديگران وارد جهان اسلام شد ، افلاطون نفس را از جهان ديگر و موجود قبل از بدن مىداند ، اما ارسطو نفس را حادث با حدوث بدن مىشمارد . از نظر افلاطون قطعى است كه نفس باقى است و نمىميرد ولى از نظر ارسطو چطور ؟ آيا ارسطو نفس را باقى مىداند ؟ آيا ارسطو اساساً نفس را مجرد مىداند يا آن را صورتى مانند ساير صور طبيعيه مىشمارد ؟
از نظر تاريخ فلسفه نظر ارسطو روشن نيست . مسلمين چون اثولوجيا را از ارسطو مىشمردند و در آن كتاب ، نفس باقى دانسته شده است طبعا نظر ارسطو را در بقاى نفس با افلاطون يكى مىشمردند و به ابهامى كه از اين جهت در كتاب النفس ارسطو وجود دارد توجهى نمىكردند .
اما اكنون كه روشن شده اثولوجيا از ارسطو نيست طبعا اين سؤال باقى است كه آيا ارسطو به تجرد و بقاى نفس قائل بوده يا نه ؟ شارحان اسكندرانى كتب ارسطو نيز در اين جهت با يكديگر اختلاف داشتهاند . ثامسطيوس به بقاى نفس معتقد بوده و اسكندر افريدوسى به فناى آن .
بوعلى در نامهاى كه به شخصى به نام « الكيا ابو جعفر محمد بن الحسين بن مرزبان » درباره « اختلاف الناس فى امر النفس » نوشته است ، مىنويسد :
« و اما مطلبى كه درباره اختلاف مردم ، خصوصاً احمقهاى مسيحى بغداد ، در مسألهء نفس و حيرت و ترديدشان در اين امر ذكر كرده همانطور است كه گفته است . پيش از اين اسكندر افريدوسى و ثامسطيوس و غير اين دو نفر ( از شارحان ارسطو ) نيز در اين مطلب مردد ماندهاند و هر كدام از يك جهت خطا و از يك جهت ديگر درست رفتهاند . علت اين است كه نظريه صاحب منطق ( ارسطو ) برايشان روشن نبوده است و نمىدانستهاند كه ارسطو چه نظرى داشته و چه مىخواسته است بگويد . »
اين نامه را عبد الرحمن بدوى در آغاز مباحثات به عنوان جزئى از مباحثات چاپ