كرده است « 1 » ولى آقاى دكتر مهدوى معتقدند اين نامه مستقل است و جزء مباحثات نيست « 2 » .
حكماى اسلامى با آنكه در حدوث نفس بر روش ارسطو رفتند نه بر روش افلاطون ، در بقاى نفس بر روش افلاطون رفتند و براهين زيادى بر تجرد نفس اقامه كردند كه برخى از آنها ابتكار خودشان است و برخى ديگر تكميل و اصلاح برهانى است كه قبلًا اقامه شده است . در اسفار رسالهاى از بوعلى نقل مىكند به نام « الحجج العشر » كه در آنجا بوعلى ده برهان بر تجرد نفس اقامه كرده است . بوعلى در طبيعيات شفا ، كتاب النفس ، هشت برهان اقامه مىكند . خود صدرا در اسفار يازده برهان اقامه مىكند و با توجه به برخى براهين كه در كتب ديگر نظير مبدأ و معاد آورده است كه در اسفار نيست ( آنچنانكه من در گذشته مقايسه به عمل آوردم ) چهارده برهان مىشود . البته اين براهين از نظر ضعف و قوّت در يك درجه نيستند . بوعلى در شفا بعضى را تحت عنوان « مؤيّد » ذكر مىكند نه دليل .
يكى از آن براهين كه تفصيل و شاخ و برگ زياد يافته برهانى است كه در اين سؤال به آن اشاره شده است . اين برهان همچنانكه اشاره كرديم از راه قسمت پذيرى جسم و قسمت ناپذيرى صور معقوله به صورت قياس شكل دوم اقامه شده است .
نكتهاى كه لازم است اينجا اشاره كنم اين است كه سؤال كننده ضمن طرح سؤال مىگويد : « پس برهانى كه در كتاب النفس از راه عدم انقسام صور معقوله بر تجرد نفس اقامه شده است تمام نيست » .
ظاهر اين عبارت اين است كه اين برهان در كتاب النفس ارسطو آمده است ، زيرا در آن عصر كتاب النفس مطلق ، كتاب النفس ارسطو بوده است . اينجا طبعا اين پرسش پيش مىآيد كه اگر در كتاب النفس ارسطو اين برهان بدين صراحت ذكر شده باشد ديگر ترديدى باقى نمىماند كه ارسطو قائل به تجرد و بقاى نفس بوده است .
اين بنده چون كتاب النفس ارسطو را در اختيار ندارم به كتاب النفس اسحاق بن حنين و تلخيص كتاب النفس ابن رشد كه هر دو بازگو كنندهء كتاب النفس ارسطو هستند مراجعه كردم و چيزى كه صريح بر اين مدعا باشد نيافتم . همچنين به ترجمهاى از
هامش
( 1 ) . ارسطو عند العرب ، ص 119 - 122 .
( 2 ) . فهرست نسخههاى مصنفات ابن سينا ، ص 20 .