كتاب النفس ارسطو از يك متن فرانسوى كه اخيرا در ايران به وسيله آقاى على مراد داوودى به فارسى ترجمه شده است نيز مراجعه كردم و چيزى كه بتوان مطمئن شد نيافتم .
اما در ضمن نامهء بوعلى به « الكيا ابو جعفر محمد بن الحسين بن مرزبان » كه قبلا بدان اشاره شد ، پس از عبارت سابق الذكر چنين آمده است :
« علت تحير ثامسطيوس و اسكندر افريدوسى و غير آنها درباره عقيده ارسطو راجع به بقاى نفس اين است كه آنان مىخواستند نظر او را درباره اين موضوع از آخرين مقالهء كتاب النفس به دست آورند و حال آنكه ارسطو در آنجا چيزى نگفته است . ارسطو در مقاله اول كتاب النفس به طور اشاره و رمز ، آنجا كه عقيده ذيمقراطيس را درباره نفس خواسته است رد كند ، ريشهء مطلب را براى كسى كه اهل فهم و دقت باشد به دست داده است زيرا در آنجا گفته است :
« آن چيزى كه صور معقوله در آن حاصل مىشود انقسام پذير نيست . »
ارسطو با اين جمله كوتاه فهمانده است كه جوهر جسمانى نمىتواند دريافت كنندهء معانى بوده باشد . »
اين بنده با مراجعه مجدد به كتاب النفس اسحاق بن حنين كه يا عين ترجمه كتاب ارسطوست و يا تلخيص و احياناً با اضافاتى بر آن و همچنين به كتاب درباره نفس ترجمه آقاى داوودى ، جملهاى و لو كوتاه به صراحت جملهاى كه بوعلى نقل كرده است پيدا نكرد .
ولى آنچه مسلّم شد اين است كه تلقى مسلمين اين بوده كه ارسطو قائل به تجرد نفس بوده است ، و از اشارهاى كه در كتاب النفس ارسطو درباره عدم انقسام نفس ديدهاند برهانى پر شاخ و برگ و پر شقوق ساختهاند .
در ميان مسلمين اول كسى كه ما ديدهايم صريحا از راه عدم انقسام صور معقوله بر تجرد نفس استدلال كرده است ابو نصر فارابى در فصوص الحكم است . وى در فصل پنجاه و چهارم فصوص الحكم مىگويد :
« ادراك عقلى با آلت جسمانى محال است ، زيرا آنچه در آلت جسمانى قرار گيرد جزئى و متشخص است . اما معقول ، عام و مشترك است و محال است كه در محلى كه قسمت پذير است واقع شود ، بلكه روح انسانى كه معقولات را تلقى مىكند جوهرى
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 150
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص١٥٠