تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
پيدا شده آنها نيز موجود باشند ، پس بايد ما از لحظه‌اى كه موجود شده‌ايم به همه معقولات كه امكان دارد داشته باشيم آگاه باشيم و نيازى به كسب و تحصيل نداشته باشيم زيرا فرض اين است كه معقولات لازم لاينفكّ جسم ما مىباشند . » « 1 »

بررسى

اين سؤال ايرادى است بر برهان معروفى كه معمولًا در كتاب النفس از راه قسمت ناپذيرى صور معقوله ، بر اثبات تجرد نفس آورده مىشود . خلاصه برهان اين است كه صور معقوله قسمت ناپذيرند و آنچه در جسمى حلول داشته باشد الزاماً به تبع جسم بايد قسمت پذير باشد ، نتيجه مىگيريم كه صور معقوله در محلى جسمانى قرار ندارند و چون اين صور قائم به موضوعى خواهند بود پس جوهرى غير جسم در ما وجود دارد كه اين صور قائم به آن هستند و اين همان چيزى است كه ما آن را « نفس مجرّد » مىناميم . اين برهان از نوع قياس شكل دوم است كه نتيجه‌اش سالبه است به اين ترتيب : صور معقوله قسمت ناپذيرند ( صغرى ) . هر چه در جسم قرار داشته باشد قسمت پذير است ( كبرى ) . صور معقوله در جسم قرار ندارند ( نتيجه ) . ايرادى كه در سؤال طرح شده است درباره كبراى قياس است و خلاصه‌اش اين است كه چه دليلى هست كه هر چه متعلق به جسم باشد بايد قسمت پذير باشد ؟ وحدت ، وجود ، اضافه ، قسمت ناپذيرند و در عين حال بر جسم حمل مىشوند و از اوصاف جسمند . اينكه اينها بر جسم حمل مىشوند واضح است ، زيرا جسم موجود است ، جسم موجود واحد است ( جسم كثير هم مجموعه‌اى از اجسام واحده است ) ، جسم اضافهء تقدم و تأخر ، فوقيت و تحتيت و امثال اينها پيدا مىكند . اما اينكه اينها قسمت ناپذيرند ، به دليل اينكه يك سلسله مفاهيم بسيطه مىباشند . مفهوم « وجود » عام‌ترين مفاهيم است و به همين دليل محال است مركّب
هامش
( 1 ) . رسائل ابن سينا ، ج 2 / ص 8 ؛ ارسطو عند العرب ، ص 218 .