هر ممكن ، زوج تركيبى است . ما اين مطلب را در كتب خود توضيح دادهايم .
اما اينكه پرسش شده چه تفاوتى است ميان نفس ناطقه و عقول قاهره ؟ پاسخ اين است كه نفس جوهرى است كه صرفاً قبول كنندهء معقولات است و در عين حال متصرف در مملكت بدن است ، از طرفى از ما فوق خود فيض مىگيرد و از طرفى در مادون خود ( بدن ) تصرف مىكند ، عقل هيولانى و يا عقل بالقوه ملاك آمادگى اوست و عقل بالفعل صورت كماليهاش مىباشد و هنگامى كه به نفس ، كلمه « عقل » اطلاق مىشود مقصود اين است كه « عاقل » است يعنى داراى نيروى تعقل كننده است « 1 » .
بررسى
عباراتى كه در پاسخ اين پرسش آمده خيلى مختصر است ولى ما سعى كرديم با اضافه كردن توضيحاتى مقصود را بيان كنيم ، در عين حال پاسخ كافى به نظر نمىرسد و به اصل پرسش توجه نشده است . بعيد نيست كه نسخه ناقص باشد و چيزى از جواب ساقط شده باشد .
ريشه اشكال اين است كه چگونه مىتوان ميان ادراك معقولات و عدم بساطت جمع نمود در صورتى كه به اعتراف همه حكما ادراك معقولات مساوى با تجرد است و تجرد مساوى با بساطت ؟ البته اين مطلب صحيح است كه بسيط كامل خداست ، مجردات هم از نوعى تركب كه تركب عقلى و تحليلى ناميده مىشود ، يعنى تركب از ماهيت و وجود ، مبرا نيستند ، ولى سخن در بساطت و تركب عينى است نه در بساطت و تركب تحليلى و عقلى . سخن در تركب از قوه و فعل است .
حقيقت اين است كه ريشه اين اشكال و اشكالى كه در سؤال اول مطرح شده يكى است . طبعا همان طورى كه فلسفهء بوعلى از پاسخ به آن سؤال ناتوان است از پاسخ به اين هم ناتوان است .
پاسخ صحيح اين پرسش نيز مبتنى بر دو اصل « حركت در جوهر » و « اتحاد عاقل و معقول » است كه بوعلى به شدت با اين دو اصل در كتب خود مخالفت كرده است . بوعلى تنها در كتاب مبدأ و معاد اصل اتحاد عاقل و معقول را تأييد كرده است . كتاب
هامش
( 1 ) . رسائل ابن سينا ، ج 2 / ص 4 .