آيا قوهء عاقله بسيط كامل نيست ؟
سؤال پنجم : مىگويند نيروى عاقله انسان كه معقولات را يكى بعد از ديگرى به صورت تدريجى و زمانى تعقل مىكند بسيط كامل نيست ، چرا بسيط كامل نيست ؟ هر قوهاى كه معقولات ( كليات ) را درك كند مجرد است و مجرد بسيط است . معقولات هر چند زمانى و تدريجى حاصل شوند ، اين خاصيت در آنها هست كه حلول در اجسام ندارند . عليهذا اين قوهاى كه معقولات را درك مىكند يا هماغوش ماده است و يا نيست ؛ اگر هماغوش ماده است پس طبعا صورتى است جسمانى و حلول دارد در اعماق جسم ، اما فرض اين است كه قوه عاقله چنين نيست ؛ و اگر هماغوش ماده نيست و مجرد از ماده است پس بسيط است . بالاخره يكى از دو راه بيشتر امكان ندارد : يا مجرد از ماده است و بسيط است و يا ملازم و هماغوش ماده است و مركّب است ؛ اما اينكه حد وسط در كار باشد و يك شئ هم مجرد از ماده باشد و هم مركّب ، آنچنانكه حكما در مورد نفس ناطقه انسان مىگويند ، معنى ندارد . اساساً چه فرقى است بين نفس ناطقه انسان و عقول مجرده ؟
جواب : هر چيزى كه ذاتش مركّب از دو حيثيت باشد : حيثيت بالفعل كه به موجب آن حيثيت ، او آن چيزى است كه هست ، و حيثيت بالقوه كه به موجب آن حيثيت آن چيزى است كه مىتواند چيز ديگر بشود ، آن چيز بسيط نيست . حيثيت فعليت و حيثيت قوه همواره دوتاست . يك چيز نمىتواند از يك حيث ، هم همان چيزى باشد كه هست و هم همان چيزى باشد كه آماده چيز ديگر شدن است . اين از نظر ذات يك شئ . اما از نظر عوارض : اگر يك چيز عوارض گوناگون و مختلف را بپذيرد نمىتواند بسيط باشد ، زيرا آن چيزى كه عوارض گوناگون مىپذيرد خود در ذات خود چيزى است و بالقوه داراى يك سلسله عوارض است . ملاك عوارض بالقوه غير از ملاك فعليت ذات است . پس آن چيزى كه عوارض مختلفى را بالقوه دارد نيز نمىتواند بسيط باشد . به همين دليل جوهر عاقل كه به تدريج صور معقوله را مىپذيرد نمىتواند بسيط باشد ، خواه آنكه نسبت صور معقوله با قوه عاقله از قبيل نسبت مقوّم ذات با ذات باشد و خواه از قبيل نسبت عوارض با معروضات .
اين را هم بايد دانست كه سخن در بسيط كامل است ، سخن در اين است كه قوه عاقله بسيط كامل نيست . بسيط كامل منحصر به ذات حق است . عقول مجرده نيز بسيط كامل نيستند ؛ حداقل اين است كه ذاتشان به ماهيت و وجود تحليل مىشود .