تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 678

مساهمون:

ص٦٧٨
يزول كثير من القوى النباتية و الشخص بعينه باق . فاذا أحكمت هذه القاعدة و تقررت لديك « 1 » فقد علمت بوجود الحركة فى الكم ، .
هامش
( 1 ) . مرحوم آخوند در اينجا مطلبى در باب حركت كمّى مىگويد . حكما قائل هستند كه حركت كمّى دو نوع است . نوع اول يا به نحو نمو است و يا به نحو ذبول . در حالت دوم كه يك نوع حركت تنقصى است نباتات و حيوانات كوچك مىشوند و تنقص پيدا مىكنند . نوع دوم حركت كمى ، تخلخل و تكاثف است . دربارهء تخلخل و تكاثف قبلًا به‌طور مختصر بحث كرديم . تخلخل يعنى ازدياد مقدار جسم و تكاثف يعنى تنقص و كاهش مقدار جسم . هر يك از تخلخل و تكاثف دو جور است : حقيقى و مجازى . اگر جسمى را بكشيم و حجم آن زياد شود ، اين تخلخل واقعى نيست زيرا درون شىء خُلل و فُرَج وجود دارد [ و با كشيدن آن اين خلل و فرج بيشتر شده است . ] همچنين اگر تحت فشار ، جسمى مثل پنبه را كوچك كنيم تكاثف واقعى نيست و در واقع از خلل و فُرج آن كاسته شده است . مثال پنبه يك مثال عاميانه است ؛ درواقع همه چيز قابل تخلخل و تكاثف است . اگر آهنى را با پتك بكوبيم و اين آهن از يك طرف فرورفتگى پيدا كند ، بدون اينكه از طرف ديگر برآمدگى پيدا كند ، اين هم باز تكاثف واقعى نيست زيرا در اينجا هم برخى خلأهاى موجود پر شده است . اينها محل بحث نيست . اين مسئله در ميان قدما مطرح بوده است كه آيا ممكن است جسم تخلخل واقعى و تكاثف واقعى پيدا كند ؟ بحثى كه فلاسفه مىكنند يك بحث كلى است و آن اين است كه آيا امكان دارد كه يك جسمِ [ مسْمت ] و توپر واقعى بر حجمش افزوده شود ، بدون اينكه از خارج چيزى بر آن اضافه شود ؟ همچنين آيا ممكن است يك جسم توپر واقعى بدون اينكه چيزى از آن كم شود از حجمش كاسته شود ؟ مثل اينكه عالم را كوچك كنيم بدون اينكه چيزى از آن برداريم ( قدما قائل به خلأ در عالم نيستند ) و عالم را بزرگ كنيم بدون اينكه چيزى از خارج بر آن بيفزاييم . حكما مدعى هستند كه هم تخلخل واقعى ممكن است و هم تكاثف واقعى . تخلخل و تكاثف [ واقعى ] نوعى حركت كمى است اما با نمو و ذبول فرق مىكند . در نمو و ذبول شىء نامى تغذيه مىكند ، يعنى از خارج ماده‌اى مىگيرد . البته اين‌طور نيست كه آن امر خارجى به همان نحو ضميمه شود مثل گندمى كه از بيرون مىآورند و در انبار مىريزند ، بلكه قوهء ناميه آن مادهء خارجى را در درون خودش به جسم ديگرى تبديل مىكند و حتى صورت جسميهء آن را مىگيرد و صورت جسميهء جديد به آن مىدهد . پس اين جسم را با نوعى تغيير دادن جزء خودش مىكند . وقتى هم كه ذبول پيدا مىكند باز قسمتى از درون خودش را بيرون مىدهد و واقعاً كوچك مىشود . مرحوم آخوند مىگويد موضوع در همهء حركتهاى كمّى يك چيز نيست . موضوع در تخلخل و تكاثف « جسم بما هو جسم » است كه تغيير كمّى پيدا مىكند . پس موضوع در اينجا هيولاى اولى است . در نمو و ذبول « جسم بما هو نامٍ » است كه رشد و زوال پيدا مىكند . موضوع در اين حالت هيولاى مجسم يعنى هيولاى ثانيه است . پس در تخلخل و تكاثف ، جسم مطلق « مافيه الحركه » است و موضوع هيولى است ولى در نمو و ذبول ، موضوع هيولى نيست بلكه خود جسم مطلق است كه در مراتب خودش حركت مىكند . جسم مطلق به يك اعتبار موضوع است و به اعتبار ديگر از مراتب حركت .