تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 646

مساهمون:

ص٦٤٦
فالمبدء القريب للحركة الجسمية قوة جوهرية قائمة بالجسم إذ الأعراض كلّها تابعة للصورة المقومة و هى الطبيعة ، و لهذا عرّفها الحكماء بانها مبدء أول لحركة ما هى فيه و سكونه بالذات لا بالعرض ، و قدبرهنوا أيضاً على أنّ كل ما يقبل الميل من خارج فلابدّ و أن يكون فيه ميل طباعى « 1 » . فثبت أنّ مزاول الحركة « 2 » مطلقاً لايكون إلّا طبيعة ، و قد علمت أنّ مباشر الحركة أمر سيال متجدد الهوية ، و لو لم يكن سيالًا متجدداً لم يمكن صدور هذه الحركات الطبيعية عنه لاستحالة صدور المتجدد عن الثابت . و الحكماء كالشيخ الرئيس و غيره معترفون بأنّ الطبيعة ما لم يتغير لا يمكن أن تكون علة الحركة إلّاأنهم قالوا لابدّ من لحوق التغير لها من خارج « 3 » كتجدد مراتب .
هامش
( 1 ) . يكى از آقايان پس از پايان درس قبل سؤال كردند كه آيا ما دليلى داريم بر اينكه در هر جسمى بايد طبيعتى وجود داشته باشد و به عبارت ديگر هر جسمى بايد صورت نوعيه داشته باشد ؟ عقيدهء اين فلاسفه اين است كه ما « جسم مطلق » يعنى جسمى كه متعين به هيچ تعينى از تعينات صورت نوعيه نباشد و نفس جسميت منوعش باشد نداريم . مىگويند محال است جسمى داشته باشيم كه فقط جسم باشد و مبدئيت براى هيچ اثرى در آن وجود نداشته باشد . يكى از ادلهء آنها - چنان كه خواهد آمد - اين است كه مىگويند آيا اگر چنين جسمى داشته باشيم ، مىتوان از خارج در آن حركتى ايجاد كرد ؟ بعد مىخواهند اثبات كنند كه هر چيزى كه ميلى از خارج بپذيرد بايد مبدأ ميل در درون خودش باشد . حال اين برهان درست است يا درست نيست در آينده بحث خواهد شد . مرحوم آخوند در اينجا فقط به اين مطلب اشاره مىكند و مىخواهد بگويد كه ديگران اين مطلب را قبول دارند . ( 2 ) . يعنى علت قريب حركت . ( 3 ) . بوعلى اين مطلب را قبول دارد كه علت متغير ، متغير است و باز قبول دارد كه اگر جسمى حركت مىكند علت حركت ، خود طبيعت جسم است . حتى اين را هم مىپذيرد كه مادام كه براى آن علت ( طبيعت ) تغيرى پيدا نشود ، آن علت نمىتواند منشأ حركت باشد ؛ اگر جسمى حركتى به وجود مىآورد بايد در خود آن جسم هم تغيرى پيدا شود . ولى از نظر بوعلى آن تغيرى كه بايد پيدا بشود يك سلسله تغيرات عرضى است و او سخنى از تغير ذاتى به ميان نمىآورد . اگر سنگى از بالا به سمت پايين مىآيد طبيعت سنگ علت اين حركت است . طبيعت سنگ اگر ثابت باشد نمىتواند اين حركت را به وجود بياورد ، پس بايد متغير باشد . چگونه متغير باشد ؟ بوعلى آن تغير را يك تغير عرضى فرض مىكند نه يك تغير ذاتى ؛ يعنى بايد تغيرى از خارج بر جسم عارض شود . مثلًا يك جسم الآن داراى يك درجه از قرب به مركز است . اين جسم با درجه‌اى از قرب كه دارد مبدأ مىشود براى درجهء اول حركت ، ولى درجهء اول حركت به نوبهء خود درجهء ديگرى از قرب به وجود مىآورد . مثلًا قربى كه صد سانتيمتر است به قرب نود و نه سانتيمتر تبديل مىشود . پس بر اثر حركت ، جسم در حالت جديد قرار مىگيرد . جسم در حالت سابق ، علت مرتبهء اول حركت بود و در حالت دوم علت مرتبهء دوم حركت است و باز مرتبهء دوم حركت ، حالت سوم را براى جسم به وجود مىآورد . پس براى جسم حالات جديد به وجود مىآيد و جسم در هر حالتى منشأ مرتبه‌اى از حركت مىشود . اينجاست كه مرحوم آخوند به شيخ ايراد مىگيرد و مىگويد چنين چيزى محال است . تجدد مراتب قرب و بعد تا به يك تجدد ذاتى بازنگردد مشكلى را حل نمىكند كه در اين باره به تفصيل بحث خواهد شد . پس شيخ اين اصل را كه مبدأ حركات عرضى طبيعت است قبول دارد و باز اصل دوم را كه تا براى طبيعت تغيرى رخ ندهد نمىتواند منشأ حركت باشد مىپذيرد ولى به عقيدهء او آن تغيراتى كه بايد براى طبيعت رخ بدهد تغيرات عرضى است كه همان تجدد مراتب قرب و بعد است .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 646 | مرتضى مطهرى