الشىء فكذلك حكم ثبات مابه الحركة و هى الطبيعة الكائنة فى الاجسام فإنه عين تجددها الذاتى « 1 » .
و تحقيق هذا المقام أنه لمّا كانت حقيقة الهيولى هى القوة و الاستعداد كما علمت و حقيقة الصورة الطبيعية لها الحدوث التجددى كما سينكشف لك زيادة الانكشاف فللهيولى فى كلّ آن صورة اخرى بالاستعداد ، و لكلّ صورة هيولى اخرى يلزمها بالإيجاب « 2 » لما علمت أنّ الفعل مقدم على القوة ، و تلك الهيولى أيضاً مستعدة لصورة اخرى غير الصورة الّتى توجبها لا بالاستعداد و هكذا لتقدم الصورة على المادة ذاتاً و تأخر هويتها الشخصية عنها زماناً « 3 » ؛ فلكل منهما تجدد و دوام بالاخرى لا على وجه الدور المستحيل كما « 4 » يستبين عليك كيفيته فى مباحث التلازم بينهما ، و لتشابه الصور فى الجسم البسيط ظُنّ فيه صورة واحدة مستمرة لا على وجه التجدد « 5 » و .
هامش
( 1 ) . از « و كما أن ثبات الحركة . . . » مرحوم آخوند پاسخ آن سؤال مقدرى را مىدهد كه قبلًا توضيح داديم واى كاش ايشان آن سؤال مقدر را ظاهر كرده بود چون خيلى به آن احتياج داريم . مرحوم آخوند گاهى اطنابهاى زيادى دارد و گاهى ايجازهاى مخل .
گفتيم سؤال مقدر اين است كه ما در حركت جوهرى از حركت به عنوان حركت صرف نظر مىكنيم ، نمىگوييم حركت نيازمند به موضوع است تا گفته شود حركت از لوازم است نه از عوارض ، پس موضوع نمىخواهد . ما بحث را روى منشأ انتزاع حركت يعنى خود متحرك مىبريم . در اينجا خود متحرك در نيازمند بودن به موضوع نظير حركت در حركات عرضى است . در حركت جوهرى اگرچه حركت موضوع نمىخواهد ولى چون متحرك امرى است كه آناً فآناً حادث مىشود موضوع مىخواهد .
( 2 ) . رابطهء هيولى با صورت ، رابطهء استعدادى است و رابطهء صورت با هيولى رابطهء ايجابى است چون صورت علت فاعلى هيولى است و هيولى علت استعدادى صورت .
( 3 ) . بحث تقدم و تأخر ماده و صورت [ در فصل هفدهم ] گذشت .
( 4 ) . هركدام از هيولى و صورت به تبع ديگرى تجدد و دوامى دارد يعنى هر دو به هم نيازمندند : هيولى نياز ايجابى به صورت دارد و صورت نياز استعدادى به هيولى دارد ، ولى اين دو نياز چون از دو جهت مختلف است مستلزم دور نيست .
( 5 ) . صور در جسم بسيط با يكديگر متشابه هستند ولى در واقع اين صور دائماً در حال جريان هستند ، مثل آبى كه جريان داشته باشد . آنچه در اين لحظه حضور دارد در لحظهء بعد نيست و آنچه در لحظهء بعد مىآيد در لحظهء قبل نبوده است ولى آنقدر درجات اين آب شبيه به يكديگرند كه انسان گمان مىكند در مدتى كه كنار آب مىنشيند يك شىء را تماشا مىكند و حال آنكه در هر لحظه چشمش به چيزى مىافتد كه غير از آن چيزى است كه در لحظهء قبل بوده است .
گشت مبدل آب اين جو چند بار .
عكس ماه و عكس اختر برقرار