هى كمال أول لجسم طبيعى من حيث هو بالفعل موجود . فقد ثبت و تحقق من هذا أنّ كل جسم أمر متجدد الوجود سيّال الهوية و إن كان ثابت الماهية « 1 » ، و بهذا يفترق عن الحركة لأنّ معناها نفس التجدد و الانقضاء ، و بهذا ثبت حدوث العالم الجسمانى و جميع الجواهر الجسمانية و سائر أعراضها « 2 » فلكية كانت أو عنصرية « 3 » . فما ذكر فى .
هامش
( 1 ) . مراد اين است كه در اينجا بر خلاف مقولهء أن يفعل و أن ينفعل ، تجدد عين ماهيت نيست زيرا وقتى كه وجود متجدد است ماهيت هم به تبع وجود متجدد است و ديگر ثبات در ماهيت معنى ندارد چرا كه ماهيت از خودش حكمى ندارد .
( 2 ) . از كلمهء « سائر اعراضها » آقاى طباطبايى خواستهاند چنين استفاده كنند كه چون يك معناى « سائر » جميع است ، معلوم مىشود كه جميع اعراض در حركتند . اين به ظاهر منافى است با بحثهايى كه مرحوم آخوند در آينده مطرح خواهد كرد كه حركت فقط در پنج مقوله واقع مىشود ( جوهر ، كم ، كيف ، أين و وضع ) ولى در پنج مقولهء ديگر ( أن يفعل ، أن ينفعل ، متى ، اضافه و جده ) حركت واقع نمىشود .
آيا اين دو نظر با يكديگر منافات دارند ؟ آقاى طباطبايى مبنايى در اينجا دارند كه از مختصات ايشان است و بحث عالى و لطيف و خوبى هم هست و كلًا ايشان يك سلسله نظرات ابتكارى در باب حركت دارند . ايشان معتقدند كه اعراض به تبع جوهر هميشه در حركتند . به عنوان مثال جسم حتى در وقتى كه در مكان ساكن است ، در مكان در حركت است . يا اين جسم كه الآن سفيد است در سفيدىاش در حال حركت است . اينكه مىبينيم جسم دارد حركت مىكند و يا سفيدى آن در حال تغيير است از باب « حركت در حركت » است . ايشان از باب حسن ظن مىگويند اين سخن مرحوم آخوند در اينجا كه جوهر در جميع اعراض خود حركت مىكند اشاره به همان مبنايى است كه ما داريم و مرحوم آخوند در اينجا قبول كرده كه حركت اختصاص به پنج مقوله ( جوهر و چهار مقولهء عرضى معروف ) ندارد .
البته در اينجا فقط اشارهاى در كلام مرحوم آخوند است و اگر ايشان به اين مبنا معتقد بود بايد [ تغييرى ] در حرفهايى كه بعد مىآيد مىداد . [ توضيح نظريه مرحوم علامهء طباطبايى در اواخر جلسهء بيست و هفتم آمده است . ] .
[ نوار نامفهوم است . ]
( 3 ) . اين يكى از نتايجى است كه مرحوم آخوند از حركت جوهرى مىگيرد . ديگران كه قائل به كون و فساد بودند مىگفتند صورتها ، نفوس و نيز اعراض ، حادثند ولى قائل بودند كه ماده حادث نيست و همچنين اجسام فلكى و نفوس فلكى حادث نيستند چون كون و فسادى در آنها نيست . اما بنا بر مسلك مرحوم آخوند اصلًا در عالم طبيعت ، اعم از فلكى و عنصرى ، هيچ امر ثابتى نداريم . حتى مرحوم آخوند در اينجا تعبير مىكند كه جوهر و جميع اعراضش در حركت است . در عالم دست روى هيچ چيزى نمىتوان گذاشت كه ثابت باشد . از مادهء جوهرى تا صور جسميه ، صور نوعيه ، نفوس انسانى ، نفوس فلكى و حتى اجسام فلكى كه به نظر ما ثابت مىآيند همه در حركتند يعنى دائماً در حال تجدد و حدوث هستند . پس ديگر قديم زمانى نداريم . هرچه داريم نه تنها حادث است بلكه عين حدوث است . اين تنها اشارهاى است كه مرحوم آخوند در اينجا مىكنند و بعد در جاهاى ديگر از جمله الهيات بالمعنى الاخص مفصلًا در اين باره بحث مىكنند .