يكديگر مىشوند در واقع چنين نيست . حال به چه دليل ؟ آيا دليلش فقط همين حس است ، كه مىبينيم آب اول تبديل به يك حالت متوسط شده و بعد بخار مىشود ؟ نه ، اين مدعا برهان فلسفى دارد .
مرحوم آخوند مىگويد اصلًا محال است كه ماده به صور على البدل قائم باشد .
اگر صورتى ولو آناًمّا معدوم شود و در همان آن صورت ديگرى براى ماده موجود شود مستلزم استقلال ماده است و ماده نمىتواند - ولو با همان فرض آناً مّا - از صورت خالى باشد . امكان ندارد كه در آنِ واحد ماده ، هم متلبس به اين صورت باشد هم متلبس به آن صورت . پس ناچار بايد بگوييم در آنِ اول صورت اول معدوم مىشود و در آنِ دوم صورت دوم موجود مىشود . اين خودش مستلزم اين است كه آناًمّا ماده را خالى از صورت بدانيم و چون ماده به هيچ وجه خالى از صورت نمىشود پس محال است كون و فسادى در عالم داشته باشيم .
از طرف ديگر آيا تغيير جوهرى در عالم داريم يا نداريم ؟ بديهى است كه تغيير جوهرى در عالم هست ، منتها بحث در اين است كه آيا تغييرات جوهرى به صورت كون و فساد صورت مىگيرد يا به صورت حركت و به عبارت ديگر آيا تغييرات جوهرى دفعى است يا تدريجى ؟ حال كه اثبات كرديم تغيير صور جوهرى بهطور دفعى محال است پس اين تغيرات ، تدريجى است و اين خود برهانى است بر حركت جوهرى .
برهان پنجم
در اينجا آقاى طباطبايى با مقدمات ديگرى اين مطلب را بيان كردهاند و چنان كه گفتيم در چند جا از جمله كتاب نهاية الحكمه - در ابتداى فصل دومى كه در بحث قوه و فعل دارند - و در جلد چهارم اصول فلسفه بر همين مبنا استدلال كردهاند . البته هم مىتوان آن را برهان مستقلى شمرد و هم مىتوان آن را بيان ديگرى از همين برهان مرحوم آخوند دانست . ايشان از اين راه وارد شدهاند كه اساساً اين قوه و امكانى كه ما مىگوييم وجود دارد چيست ؟ شىء بالقوه و شىء بالفعل يعنى چه ؟ اين « 1 » را من با بيان ديگرى عرض مىكنم .
هامش
( 1 ) . [ مراد مقدمهاى است كه در پاراگراف بعد آمده نه كل برهان . ]