آن صورت و به تعبير ديگر هم عرض آن صورت است مىپذيرد ، مثل اينكه آب تبديل به بخار ، و بخار تبديل به آب مىشود . آب و بخار دو صورت هم عرض هستند كه ماده يك صورت را رها مىكند و صورت ديگر را مىپذيرد .
در نوع دوم ، صورتها طولى است ، مثل اينكه نطفه ، انسان مىشود يا صبى رجل مىشود . حتى مثل شيخ هم كه قائل به كون و فساد هستند بالاخره قبول دارند كه [ در اين حالت ] ماده صورتى را رها مىكند و صورت كاملترى را مىگيرد .
در قسم اول معمولًا اينطور تصور مىكنند - و حتى شايد در بسيارى از كلمات مرحوم آخوند هم به همين شكل بيان شده باشد « 1 » - كه ماده صورتى را رها مىكند و صورت ديگرى را مىپذيرد و در واقع صور ، « متبادل » مىشوند كه شيخ و ديگران جداً عقيده دارند كه در اينجا واقعاً تبادل صورت مىگيرد . ماده هميشه صورتى را دارد ولى صورتهاى على البدل ؛ صورتى مىرود و صورت ديگرى جاى آن را مىگيرد . براى تصوير مطلب به دعامه و خيمه مثال مىزنند . همانطور كه خيمه با برداشتن عمودى و گذاشتن عمود ديگر پابرجاست و در واقع قائم به عمودٌمّا است ، ماده هم به همين شكل مستحفظ است به واحد بالعموم يعنى به واحد على البدل .
مرحوم آخوند در الشواهد الربوبيه و همچنين در مباحث « جواهر و اعراض » اين مطلب را انكار مىكند . مىگويد حتى در آنجا كه آب تبديل به بخار مىشود يا بخار تبديل به آب مىشود واقعاً اينطور نيست كه تبادل صورت گيرد ؛ صورتى معدوم شود و صورت ديگرى بيايد . چنين نيست كه دو صورت نوبت عوض كرده باشند ، مثل انسانهايى كه در يك جا كشيك مىدهند ؛ يكى مىرود و ديگرى مىآيد ولى به هر حال دو موجود منفصل از يكديگر هستند . در اين موارد هم اينطور نيست كه دو صورت منفصل و جداى از يكديگر در كار است بدون اينكه وحدت اتصالى ميان صورت اول و صورت دوم وجود داشته باشد . اينجا هم حلقهء متوسط وجود دارد اعم از اينكه انسان احساس كند يا نكند . وقتى آب بخار مىشود اينطور نيست كه يك دفعه صورت آب معدوم مىشود و صورت بخار به وجود مىآيد ، بلكه .
هامش
( 1 ) . مكرر گفتهايم كه ايشان در بسيارى از جاها طورى سخن مىگويد كه با ممشاى ديگران مطابق باشد ولو اينكه خودش عنايت خاصى به آن مطلب نداشته باشد .