نزديك به افق انسان است و ظاهراً او هم مثال به ميمون مىزند . در آنجا سخنى از تبدل انواع به ميان نيامده است .
مرحوم آخوند در الشواهد الربوبيه بدون اينكه مسئله را به اين شكل طرح كرده باشد ، در ضمن بحث تبدل [ مطلبى ] ذكر كرده كه نشان مىدهد كه لااقل چنين خلجانى [ در مورد وجود حلقهء متوسط ميان انواع ] در ذهنش وجود داشته است . ابتدا اين مثال را ذكر مىكند و مىگويد اگر آب به بخار ، و بخار به آب تبديل مىشود ، ناچار يكى كاملتر است و يكى ناقصتر ( نمىگويد كدام يك كاملتر است و كدام يك ناقصتر ) ، و در بين اينها يك حلقهء متوسطى هست كه آب اول متبدل به آن مىشود ، نه به اين معنى كه آب معدوم مىشود و حلقهء متوسط به وجود مىآيد ، بلكه آب آن مىشود و آن بخار مىشود .
بعد مىگويد در ميان جماد و نبات ، مرجان چنين وضعى دارد . مرجان كه يك موجود دريايى است - و من خصوصياتش را درست نمىدانم - چيزى است كه از افق جماد يك درجه بالاتر است و به افق نبات نزديك است ولى نه مىشود آن را جماد ناميد و نه نبات . بايد گفت يك موجود متوسط ميان جماد و نبات است . بعد مىگويد : و مثل « وقواق » يا « واقواق » كه متوسط ميان نبات و حيوان است « 1 » . به هر حال اينچنين نيست كه گياهى ناگهان به حيوان تبديل شود ؛ گياه تا مرحلهء متوسط را طى نكند تبديل به حيوان نمىشود . بعد مىگويد : و مثل ميمون كه يك حد متوسط ميان حيوان و انسان است .
برهان چهارم
برمىگرديم به برهان چهارم مرحوم آخوند بر حركت جوهرى . استدلال ايشان اين است كه همان مواردى كه شما مىگوييد تبدل است و صور ، على البدل جانشين .
هامش
( 1 ) . من نمىدانم وقواق يك درخت افسانهاى است يا حقيقى ، قدما آن را درخت حقيقى مىدانستند .
حتى شخصى مثل ابوريحان بيرونى در زمانى كه در هند بوده ، شرح اين درخت را نوشته است و گويا گياه شناسان فرنگى هم اين را قبول دارند . مىگويند ميوهاش به شكل سر انسان يا حيوان است ولى حيوان نيست و گياه هم نيست . حتى مدعى هستند كه مىخندد و وقتى كه مثلًا انسانى را مىبيند صدايى شبيه « واقواق » مىكند و به همين جهت اين درخت « واقواق » ناميده مىشود . در عين حال مثل گياه است و اگر آن را از ريشه قطع كنند خشك مىشود .