است ولى هر سه راه به ملاك رابطهء جوهر و عرض منتهى مىشود . در برهان « علة المتغير متغير » از باب اينكه طبيعت ، علت عرض است و علت متغير بايد متغير باشد وارد شدند . تكيهء برهان دوم باز بر رابطهء جوهر و عرض بود اما بر اين اساس كه عرض از توابع جوهر است و استقلالى در مقابل جوهر ندارد . رابطهء مورد نظر در اين برهان رابطهء حالّيت و محلّيت است . در برهان سوم باز نظر به رابطهء جوهر و عرض است ولى رابطهء تشخص ، كه ديگران مىگويند عرض مشخص جوهر است .
در اينجا ما به بعضى از براهين ديگر و شايد عمدهء براهين ديگرى كه بشود بر حركت جوهرى اقامه كرد [ اشاره مىكنيم . ] من در گذشته در هر جا كه در كتابهاى مرحوم آخوند و از جمله اسفار به برهانى بر حركت جوهرى برخورد كردهام آن را يادداشت كردهام . مجموعاً سه [ يا چهار « 1 » ] برهان ديگر كه شايد از براهين ديگر قويتر است مىتوان بر حركت جوهرى اقامه كرد كه همهء آنها براهين خوبى است و هيچ كدام مربوط به رابطهء جوهر و عرض نيست .
يك برهان ، برهانى است كه عرض كرديم تكيهء آقاى طباطبايى در نوشتههاى مختلفشان در باب حركت - در رسالهاى به عربى كه در قديم نوشتهاند « 2 » ، در اصول فلسفه ، نهاية الحكمة و شايد بداية الحكمة - بيشتر روى آن برهان است البته با يك بيان خاصى ، اگرچه شايد بتوان [ مشابه ] اين بيان را از كلمات مرحوم آخوند در جاهاى مختلف - ولى نه بحث حركت اسفار - استنباط كرد . آن مطلب را مرحوم آخوند در مباحث جواهر و اعراض ، در جايى به مناسبت بحث كردهاند و در الشواهد الربوبيه در مباحث حركت ذكر كردهاند . اول ما بيان مرحوم آخوند را ذكر مىكنيم .
دو نوع تغير جوهرى
مقدمتاً بايد عرض كنيم كه در كلمات شيخ كه قائل به حركت در جوهر نيست و همچنين در كلمات مرحوم آخوند تغييرات جوهرى اجمالًا به دو نوع تقسيم مىشوند . گاهى شىء صورتى را رها مىكند و صورت ديگرى را كه به يك تعبير ضد .
هامش
( 1 ) . [ همچنان كه استاد اندكى بعد متذكر مىشوند بيان خاص مرحوم علامهء طباطبايى را مىتوان برهان مستقلى به حساب آورد . بر اين اساس ، در اين جلسه چهار برهان بر حركت جوهرى اقامه مىشود . ]
( 2 ) . [ رسالهء « قوه و فعل » در كتاب رسائل سبعه . ]