مقرّب آن است « 1 » . توضيح اينكه اگر يك طبيعت افراد كثير داشته باشد هر يك از افراد بايد يك سلسله مشخِصات داشته باشد كه مابه الامتياز اين فرد از افراد ديگر است . گاهى تعبير مىكنيم به « مشخِص » و گاهى به « مابه الامتياز » .
اگر انسان محض بخواهد وجود پيدا كند يعنى چيزى كه فقط انسان است ، نه كميت دارد نه كيفيت ، نه وضع ، نه زمان و نه مكان ، اين مساوى است با اينكه يك حقيقت مجرد از ماده به وجود بيايد ، و اگر حقيقت مجرد به وجود آيد نوعش منحصر در فرد مىشود . معنى ندارد كه ما مثلًا دو انسان محض داشته باشيم .
شيخ اشراق قاعدهاى ذكر كرده كه « صرف الشىء لايتثنّى و لايتكرّر » كه حرف درستى هم هست ؛ يعنى اگر يك شىء به صرافت خودش باقى باشد و اختلاف با غير خود پيدا نكند قابل تكرر و قابل تثنّى و تعدد نيست . چه وقت يك طبيعت قابل تكرار است ؟ آن وقتى كه آميختگى با شىء ديگر پيدا كند : انسانِ سفيد ، انسانِ سياه ؛ انسانِ در اين وضع ، انسانِ در آن وضع ؛ انسانِ مضاف به آن انسان ، يعنى انسانى كه مولود آن دو انسان است ، و انسانى كه مولود دو انسان ديگر است . اينهاست كه منشأ تكثر مىشود كه اصطلاحاً مشخِصات يا عوارض مشخِصه خوانده مىشوند .
در اينجا اين سؤال مطرح مىشود كه آيا اينها مميزاتاند يعنى فقط سبب امتياز مىشوند يا مشخِصاند يعنى شخصيت و فرديت ايجاد مىكنند و شىء را از كليت بيرون مىآورند ؟ .
طبق يك قول وقتى مجموع مشخصات به يك كلى ضميمه شود ، كلى به شخص تبديل مىشود ، اما به عقيدهء مرحوم آخوند اينها مشخصات نيستند . اگر ميليونها مفهوم را هم به يكديگر ضميمه كنيم محال است كه تشخص پيدا شود و آن مفهوم همچنان كلى است . حتى وقتى مىگوييم « پسر عمرو » ، اين يك مفهوم كلى است ، چون افراد بسيارى مىتوانند پسر عمرو باشند . ملاك تشخص فقط وجود است و بس ؛ وجود شىء است كه مشخِص آن است . آنچه ديگران « مشخصات » مىشمارند در واقع علامات و امارات تشخصاند ، يعنى عناوينى هستند كه حاكى از تشخصاند ، حاكى از آن وجود مشخَّص هستند . وضع ، زمان ، كم ، كيف و أين خاص .
هامش
( 1 ) . سؤال : خلاصهء برهان قبل چيست ؟ .
استاد : عرض كرديم وقتى كه عرض از توابع و لوازم و مراتب وجود جوهر است ، در تمام احكام از جمله حركت داشتن تابع جوهر است و امكان ندارد در هيچ حكمى از جوهر استقلال داشته باشد .