خودش تقدم داشته باشد و تقدم شىء بر نفس پيش مىآيد و بنابراين ملاك « دور » در اينجا وجود دارد . اگر يك جسم بر جسم ديگرى اثر بگذارد ، اين جسم از آن نظر كه فاعل است بر آن جسم از آن نظر كه منفعل است تقدم رتبى دارد و اين مانعى ندارد چون دو موجودند . اما اگر جسم ، خودش در خودش واقعاً فاعل باشد و موجِد بالاستقلال در خودش باشد لازم مىآيد خودش بر خودش تقدم داشته باشد .
بنابراين تكيهء بيشتر مرحوم آخوند در اين برهان بر مسئلهء لزوم تقدم شىء بر نفس است و اين را حاجى جواب نداده است .
پس اين برهان مرحوم آخوند را هم ما مىتوانيم برهان تمامى بدانيم . ممكن است در بحثهاى آينده ، ما به اين برهان عود كنيم چون اين بحث كه عرض از توابع وجود موضوع خودش است بعدها هم خواهد آمد « 1 » .
بحثى در يكى از مقدمات برهان دوم
« 2 » .
در برهان دومى كه مرحوم آخوند ذكر كرد و از راه تبعيت جوهر براى عرض وارد شد ايشان مطلبى را هم عنوان كرد كه آن مطلب مورد اعتراض حاجى واقع شدگو اينكه ما به آن اعتراض جواب داديم . آن مطلب اين بود كه در مقدمهء آن برهان ، مرحوم آخوند اين بحث را پيش كشيد كه اساساً طبيعت علت حركات و اعراضى نيست كه در خود آن مادهاى كه طبيعت در آن ماده وجود دارد [ پيدا مىشود ] ، كه در جلسهء پيش بحث كرديم .
حال سؤال اين است : آيا ما اساساً براى اقامهء اين برهان كه از راه تبعيت عرض .
هامش
( 1 ) . سؤال : آيا اختلاف فاعل و قابل اختلاف حيثى نيست ؟ .
استاد : حيثى است ولى اعتبارى و حيثى محض نيست . ما قبلًا در باب اينكه حركت احتياج به محرك دارد گفتيم كه قابل نمىتواند عين فاعل باشد . حتى همان جا هم اين حرف را گفتيم كه اگر شما مىبينيد يك شىء ، خودش در خودش اثر مىگذارد ( كالطبيب يعالج نفسَه ) ، آن شىء از حيثى فاعل است و از حيثى قابل . ولى اين حيثيت ، اعتبارى نيست ، واقعى است ، يعنى براى اينكه يك شىء هم فاعل باشد و هم قابل ، در واقع و نفس الامر بايد داراى دو حيثيت باشد ؛ از حيثى فاعل باشد و از حيثى قابل . حال اينجا مىگويد اگر بنا شود كه طبيعت خودش در خودش اثر بگذارد لازم مىآيد كه از حيث واحد خودش بر خودش تقدم داشته باشد .
( 2 ) . [ اين مطلب در اصل در جلسهء چهل و چهارم بيان شده است ولى به جهت حفظ انسجام مطالب در اينجا آورده مىشود . ]