بنابراين اين مطلب به نحوى ديگر تأييد برهان مرحوم آخوند است ، يعنى در جواب مرحوم حاجى و امثال او مىتوانيم بگوييم كه فرضاً ما آن قسمت از بيان مرحوم آخوند دربارهء نفى رابطهء عليت ميان صورت جوهرى و اعراض را صحيح ندانيم و حتى به قول حاجى آن را بر خلاف مبانى خود مرحوم آخوند و موافق مبناى شيخ اشراق بدانيم ، باز هم برهان دوم برهان تمامى است .
نظرى ديگر بر ايراد حاجى
« 1 » .
در اينجا بايد نكتهاى را راجع به برهان دوم يادآورى كنيم ( من اين نكته را قبلًا يادداشت كرده بودم ولى اخيراً به آن مراجعه نكرده بودم ) و آن اين است كه اساساً حاجى توجه نكرده است كه اين سخن در اصل از خود مرحوم آخوند نيست ، يعنى قبل از مرحوم آخوند اين سخن را كسى ديگر كه خود شيخ باشد بيان كرده است . در جلد دوم چاپ قديم اسفار ، بحث جواهر و اعراض ( ظاهراً جلد پنجم چاپ جديد ) مرحوم آخوند از شيخ مطلبى را نقل مىكند كه با اين بيان فى الجمله اختلاف دارد .
شيخ مطلب را به اين صورت تلقى كرده است كه اگر مىگوييم طبيعت ، علت براى آثار موجود در خود شىء است به اين معناست كه طبيعت « علت معدّه » است نه « علت موجده » . در آنجا اين مطلب به اين تعبير آمده واى كاش مرحوم آخوند در اينجا هم همان تعبيرى را كه در مباحث « جواهر و اعراض » به كار برده است به كار مىبُرد تا مورد اشكال و ايراد محشين واقع نمىشد .
بنابراين اين جملهاى كه در اينجا مرحوم آخوند دارند كه « الطبيعة لايفيد شيئاً من الأمور الطبيعيه » انكار صورت نوعيه و انكار طبيعت نيست آنچنان كه حاجى فرمودهاند بلكه « لايفيد » در اينجا به معناى « لايوجِد » است ؛ يعنى طبيعت علت موجده نيست علت معدّه است .
برهان سوم بر حركت جوهرى
ايشان برهان ديگرى بر حركت جوهرى اقامه مىكنند كه نزديك به برهان قبل و .
هامش
( 1 ) . [ اين مطلب را استاد در اوايل جلسهء چهل و پنجم ذكر كرده بودند كه باز به جهت حفظ پيوستگى مطالب در اينجا آورده مىشود . ]